هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٤

وجود، اصالت و تحقّق پيدا مى‌كند، ديگرى وجود ذهنى كه ماهيت در آن با وجود ظلّى و تبعى تحقّق مى‌يابد و اين دو موجود از نظر ماهيت با هم يكسان بوده و اختلاف فقط از ناحيه وجود است.

به عبارت ديگر آنچه در خارج است با تمام واقعيت خود (نه شبحى از واقعيت) وارد ذهن ما شده، جز اين‌كه لباس خود را عوض كرده و با وجود ذهنى تجلى نموده است. و اين همان حقيقتى است كه ادله وجود ذهنى ما را به سوى آن سوق مى‌دهد و هرگونه نظرى بر خلاف آن، جز سفسطه و احياى مكتب سوفسطايى نخواهد بود و انكار اين واقعيت جز انكار علم و درك واقعيت نيست.

كسانى كه تصور مى‌كنند موجود ذهنى با موجود خارجى از نظر واقعيت و حدود فرق مى‌كند و آنچه ما درك مى‌كنيم، شبحى از خارج مى‌باشد، بايد متوجه باشند كه يك‌چنين نظر، سرانجام سر از سفسطه و انكار علم به طور مطلق درمى‌آورد. [١]

و لذا يكى از قواعد مسلّم در فلسفه «انحفاظ الذاتيات في انحاء الوجود» مى‌باشد.

اكنون بايد ديد اگر اصيل در خارج همان ماهيت است و همه آثار مربوط به آن است و وجود يك امر اعتبارى يا انتزاعى بيش نيست، بايد ماهيت در تمام مراحل يكنواخت تجلى كند و انسان خارجى با انسان متصور ذهنى، از هرنظر مساوى گردند؛ زيرا فرض اين است كه اين دو موجود از نظر ماهيت باهم يكسان و يكنواخت مى‌باشد، پس چرا نار خارجى مى‌سوزاند و نار ذهنى محيط تصوّر را هم گرم‌


[١] . براى توضيح بيشتر به مقاله دوّم اصول فلسفه، ج ١، تأليف علّامه طباطبائى مراجعه فرماييد.