هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١

هوية مغايرة للأوّل بالضرورة و مفهوم كونه صادرا عن الأوّل، غير مفهوم كونه ذا هوية ما، فإذن هيهنا أمران معقولان: أحدهما الأمر الصادر عن الأوّل و هو المسمّى بالوجود؛ الثاني هو الهوية اللازمة لذلك الوجود و هو المسمى بالماهية». [١]

ذيل عبارت حاكى است كه صادر از اوّل، همان وجود است و ماهيت در تحقّق امر، تبع و لازمه وجود است. با اين همه از برخى بررسيهاى وى استفاده مى‌شود كه وى در انكار ارباب انواع، مسئله اصالت وجود را ناخودآگاه به دست فراموشى سپرده است. [٢]

ولى اين لغزش و اشتباه، هرگز گواه بر آن نيست كه وى در اصالت وجود ترديد پيدا كرده و يا تمايلى به اصالت ماهيت نموده است، بلكه همچنان كه از عبارات وى استظهار كرديم و همانطور كه مرحوم صدر المتألهين در اسفار [٣] از كتابهاى «المباحثات» و


[١] . شرح اشارات، ج ٣، ص ٢٤٥.

[٢] . شيخ مشائين و تلامذه او درباره حقيقت وجود، قول به تباين را انتخاب كرده و تشكيك در مراتب وجود را انكار نموده است و در نتيجه «مثل افلاطونيه» و ارباب انواع را به بهانه اين‌كه ممكن نيست برخى از افراد يك ماهيت مجرّد و علّت و برخى مادى و معلول و بعضى از افراد مقدّم و بعضى مؤخّر باشد (شفاء، ص ٥٥٩) انكار ورزيده است.

چنانكه ملاحظه مى‌فرماييد اين برهان كه شيخ آن را در مقام نفى ارباب انواع آورده، حاكى است كه مسئله اصالت وجود مورد توجه وى نبوده و اگر توجه داشت هرگز آن را گواه بر نفى مثل و ارباب انواع قرار نمى‌داد. زيرا بناى بر اصالت وجود، ملاك تشكيك، هويت و خارجيت است، و هرگز مربوط به مقام جنس و فصل و عوارض نيست تا يكى از شقوقى را كه بيان كرده است، اختيار نماييم.

[٣] . اسفار، ج ١، ص ٤٩- ٤٦.