هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨
توضيح اينكه همه اين تعاريف، تعريف لفظى و به اصطلاح شرح الاسم است [١] و هرگز تعريف حقيقى كه همان تعريف به حد و رسم است، نمىباشد. زيرا در تعريف نخستين، وجود به ثابت تبديل شده است و با جايگزين ساختن مترادف به جاى مترادف ديگر، تعريف واقعى انجام نمىگيرد. و تعريف دوّم مستلزم دور است، زيرا منظور از «موصول» (الذي) كه در تعريف اخذ شده، همان «وجود» و خود معرف است و اخذ «معرَّف» در «معرِّف»، از روشنترين مصاديق دور است و درباره تعريف شيخ، خود ايشان در شفا چنين مىفرمايد:
«جمهور الناس يتصوّرون حقيقة الوجود و لا يعرفون البتة انّه يجب أن يكون فاعلا أو منفعلا». [٢]
شيخ در شفاء درباره بىنيازى وجود از هرگونه تعريف، بيان بسيار شيوايى دارد كه خلاصه آن اين است:
همانطور كه بايد قضايا و تصديقات نظرى به يك سلسله قضاياى بديهى منتهى گردد، مانند امتناع اجتماع نقيضين و امتناع ارتفاع آنها، همچنين در امور تصورى بايد يك سلسله مفاهيمى باشد كه مبادى همه مفاهيم تصورى بوده و بالذات براى انسان روشن و واضح باشد، اگر چنين نباشد و هرمفهوم تصورى، محتاج به مفهوم
[١] . ما به پيروى از متأخرين، تعريف لفظى را با شرح الاسمى يكى دانستيم، در صورتى كه بنابر تحقيق ايندو باهم فرق دارند و هركدام به مرحلهاى از تعريف اطلاق مىشود.
حكيم و عارف بزرگ اسلامى، مرحوم آيت اللّه شيخ محمد حسين اصفهانى كمپانى در حواشى خود بر كفاية الاصول به نام «نهاية الدراية» ١/ ١٧٦ طبع تهران، بر اين اشتباه توجه داده است و پيش از ايشان محقّق لاهيجى در حاشيه «شوارق» در مبحث موضوع علم متذكر مىباشد.
[٢] . الهيات شفاء، ص ٢٩٢.