هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥
خردهگيرى بر اين نظريه
اين تعريف با اين دقت، چندان جامع نيست و برخى از امّهات مسائل فلسفى را كه به اصطلاح «رأس كلّ معارف» شمرده مىشوند شامل نمىگردد، مانند بحث از اصالت الوجود و بحث از وحدت حقيقت وجود، زيرا هرگز بحث ما در «اصالت الوجود» و يا بحث از وحدت حقيقت وجود و تشكيك در مراتب و يا مظاهر آن [١] هرگز درباره تعين وجود مطلق به يكى از انحاى قيود نيست، مگر اينكه با يك تكلّف زياد اين نوع مسائل را به بحث از قيود موجود مطلق برگردانيم و مسئله را از آن صورت واقعى درآورده و عنوان آن را دگرگون سازيم.
فرق ميان فلسفه و علم
شايسته است در اين فصل كه به عنوان مقدمه رساله نوشته مىشود، بهطور اجمال به بيان فرق ميان مسائل فلسفه و علم اشاره شود زيرا چنانكه در آغاز بحث گفته شد، گروهى بر اثر خلط ميان اين دو نوع مسائل، دچار اشتباهات زيادى شده و از هر يك از علم و فلسفه انتظارات بىجايى پيدا كردهاند.
در گذشته لفظ فلسفه كه ريشه يونانى و معناى وسيعى داشت به تمام علوم و دانشهاى بشرى- اعم از نظرى و عملى- اطلاق مىشده
[١] . اگر حقيقت وجود را بنابر قول فهلويين صاحب مراتب متكثره طوليه و عرضيه بدانيم، تشكيك در مراتب خواهد بود و اگر وجود را واحد شخصى بدانيم، طبعا تشكيك مربوط به مظاهر آن خواهد بود، نه مراتب آن و اجمال اين مطلب در بحث وحدت حقيقت وجود، خواهد آمد.