هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢
تعريفى ديگر بر فلسفه
آنچه تاكنون بيان گرديد، تعريفهايى است كه از طرف دانشمندان براى فلسفه بيان شده است. ولى مىتوان فلسفه را به طرز ديگرى تعريف كرد و شايد اين نوع تعريف از تعريفهاى پيش واضحتر و روشنتر و به روح مسائل فلسفى نزديكتر باشد و آن اينكه گفته مىشود:
«الفلسفة تبحث عن تعين الموجود المطلق بإحدى التعيّنات، ككونه واجبا أو ممكنا، مجرّدا أو مادّيا، جوهرا أو عرضا، كمّا أو كيفا، واحدا أو كثيرا، حادثا أو قديما، علّة أو معلولا، كلّيا أو جزئيا».
توضيح اينكه: چيزى كه عارض موجود مىشود بر دو نوع است:
١- عارضى كه در عروض خود بر موضوع (موجود) نياز به تقييد
- اسلوب برهان و قياس عقلى جاى خود را به اسلوب تجربى داد، لفظ «فلسفه» فقط در آن رشته از مسائل به كار مىرود كه جنبه تعقلى داشته و تجربه و آزمايش در مسائل آن راه نداشته باشد.
و اين قسمت از مسائل، همان مسائل فن اعلى است كه گاهى به حكمت اولى، علم كلى و الهيات بالمعنى الأعم نيز اطلاق مىگردد و هريك از اين اصطلاحات، روى مناسبتى است كه در محلّ خود، مذكور مىباشد.
بنابراين اگر استادان فلسفه و پىافكنان معارف عقلى مانند مرحوم صدر المتألهين و ديگران مسائل حكمت عملى را جزء فلسفه دانستهاند، با قطع نظر از اين اصطلاح بوده است. و همان طور كه خود ايشان در اسفار (ج ١، ص ٢٠) متذكر شدهاند به منظور تكميل دو قوه و اصلاح دو جزئى كه در وجود انسان به كار رفته، اين رشته از مسائل، جزء مسائل فلسفى درآمده است.