قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٢٩
مىشد و در غياب قاضى بر مسند قضا مىنشست؛ شايد بتوان او را در رديف
قاضى على البدل امروز دانست. برخى به وى «خليفۀ قاضى» نيز گفتهاند [١].
٣. كاتب
: وى توسّط قاضى يا والى تعيين مىشد و وظيفۀ او ثبت و ضبط اسناد
و مدارك دعوى بود و مىبايست از بين افراد فاضل و امين و خوش خط و ضبط و احيانا
فقيه انتخاب شود. كار وى،
معادل كار منشى و بايگان امروزى بود [٢].
٤. عوان (اعوان)
: وى مأمور احضار و ابلاغ و اجراى دادگاه بود و از ميان افراد متديّن و
امين و بىطمع و مورد اعتماد انتخاب مىشد، گاه به اينان «وكيل قاضى»
نيز
گفته مىشد [٣].
٥. جلواز
: برخى منابع از عضو ديگرى به نام جلواز ياد كرده و نوشتهاند كه وى در
صدر اسلام عامل اجراى اوامر قاضى و ناظم مجلس قضا بوده است [٤].
٦. امين قاضى
: وظيفۀ او سرپرستى بيت المال و صندوق امانات بود. او نيز مىبايست از ميان افراد امين انتخاب
شود [٥].
٧. شهود يا عدول
: آنان كسانى بودند كه نزد قاضى به عدالت شناخته شده بودند و در موارد
لزوم اداى شهادت مىكردند [٦].
٨. مزكّيان يا معدّلان
: آنان كسانى بودند كه قاضى را نسبت به عدالت شهود مطمئن مىساختند [٧].
٩. مترجمان
: اينان مأمور ترجمه گفتار متخاصمان و شهودى بودند كه زبان عربى نمىدانستند. به عقيدۀ پارهاى از فقها چون كار آنها
نوعى شهادت بود با توجه به ادلّه «بيّنه» بايد دو نفر باشند [٨]
١٠. مسمعان
: آنان كسانى بودند كه هرگاه قاضى ناشنوا بود، سخنان اصحاب
[١] ادب القضاء؛ ص ٥٢، ٥٤. تاريخ حقوق ايران، جعفرى؛ ص ١٨١. نهاد دادرسى در اسلام؛ ص ١٠٨.
[٢] نك:الوجير،غزالى؛ ج ٢، ص ٢٤٠. ادب القضاء؛ ص ٦٣
[٣] همان مأخذ؛ ص ٦٣. دادگسترى در ايران؛ صص ٧٣٥، ٧٣٦.
[٤] همانجا.
[٥] همانجا.نك: شرايع الاسلام؛ ح ٤،ص ٧٣.
[٦] ادب القضاء؛ ص ٦٦. دادگسترى در ايران؛ ص ٣٦.
[٧] همان مأخذ؛ ص ٨٠٩. تحرير الاحكام؛ ج ٢، ص ١٨٤. ادب القضاء؛ صص ١٠٣، ١٠٩.
[٨] همان مأخذ؛ صص ٦٦، ٦٨؛ الوجيز؛ ج ٢، ص ٢٤٠.