توضيح المسائل - وحيد خراسانى، حسين - الصفحة ٤٤٥
مسأله ١٣٣٧ - محلى را كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده وطن اوست، ولى اگر در آن جا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، اختيار كردن براى زندگى معتبر نيست، بلكه تا اعراض نكرده وطن اوست.
مسأله ١٣٣٨ - اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند و بعد به جاى ديگر برود، آن جا وطن او حساب نمى شود.
مسأله ١٣٣٩ - جايى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده و مثل كسى كه آن جا وطن اوست در آن جا زندگى مى كند، كه اگر مسافرتى براى او پيش آيد دوباره به همان جا بر مى گردد - اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آن جا بماند - وطن او نيست، ولى احكام وطن بر آن جارى مى شود.
مسأله ١٣٤٠ - كسى كه در دو محل زندگى مى كند - مثلا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مى ماند - هر دو محل وطن اوست، و همچنين اگر بيشتر از دو محل براى زندگى خود اختيار كرده باشد، به طورى كه عرفا گفته شود آن جا محل و مسكن دائمى اوست.
مسأله ١٣٤١ - كسى كه در محلى مالك منزلى باشد كه شش ماه متصل را قصد ماندن در آن جا داشته و اين مدت را مانده باشد، ولى فعلا صرف نظر كرده، احكام وطن بر آن جارى نيست، هر چند احتياط مؤكد آن است كه هر وقت به آن جا برسد هم شكسته و هم تمام بخواند.
مسأله ١٣٤٢ - اگر به جايى برسد كه وطن او بوده و از آن جا صرف نظر كرده، حكم وطن بر آن جارى نيست.
مسأله ١٣٤٣ - مسافرى كه قصد دارد ده روز پشت سر هم در محلى بماند، يا مى داند كه بدون اختيار ده روز در محلى مى ماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند.
مسأله ١٣٤٤ - مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد، و همين كه قصد كند از اول روز اول - كه بنابر احتياط واجب از طلوع فجر صادق است - تا غروب روز دهم