توضيح المسائل - وحيد خراسانى، حسين - الصفحة ٨٣
خالق و فوق كلام مخلوقين بود [١]، و تنها براى معرفت خدا و تربيت نفس و نظام جامعه، مراجعه به خطبهء اول نهج البلاغه و خطبهء متقين و عهد مالك اشتر بس است كه نشان دهد چه اقيانوسى از حكمت علمى و عملى است كه اين نمونه ها قطره هايى از آن درياست.
اگر در ميدان جنگ قدم زد تاريخ مانندش دلاورى نديد كه زرهش پشت نداشته باشد، و در يك شب پانصد و بيست و سه تكبير بگويد و به هر تكبيرى دشمنى را به خاك بيفكند، [٢] و همان شب هم ما بين دو صف به نماز شب بايستد [٣] و با اين كه تيرها از راست و چپ مى باريد و در برابرش به زمين مى ريخت، بدون كمترين اضطرابى مانند اوقات ديگر از انجام وظايف بندگى غافل نشود و مانند فارس يل يل عمرو بن عبدود را بر خاك بيفكند كه عامه و خاصه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كردند كه فرمود: " لمبارزة على بن ابى طالب لعمرو بن عبدود يوم الخندق افضل من عمل امتى الى يوم القيامة ". [٤] و روز فتح خيبر بطل يهود مرحب را به يك شمشير دو نيمه كند، و بعد از آن به هفتاد سوار حمله نمايد و آنها را از پاى در آورد، [٥] كه مسلمانان و يهوديان متحير شوند، و اين شجاعت را با خوف و خشيتى جمع كند، كه با حضور وقت نماز رنگ رخسارش دگرگون مى شد، و لرزه بر اندامش مى افتاد، مى گفتند چه شده كه چنين حالتى دست داده؟ مى فرمود: " وقت امانتى رسيده كه بر آسمان و زمين و كوه ها عرضه شد و از تحملش إباء كردند و انسان آن امانت را برداشت، [٦] كسى كه روز در ميدان جنگ از هيبتش لرزه بر اندام دلاوران مى افتاد، شب در محراب عبادت مانند مار گزيده به خود مى پيچيد و با چشم گريان مى گفت: " اى دنيا! اى دنيا! آيا متعرض من شدى؟! آيا به من اشتياق پيدا كردى؟! هيهات! هيهات! غير
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد ١، صفحهء ٢٤
[٢] مناقب آل ابى طالب، جلد ٢، صفحهء ٨٤.
[٣] بحار الانوار، جلد ٤١، صفحهء ١٧.
[٤] تاريخ بغداد جلد ١٣، صفحهء ١٩
بحار الانوار، جلد ٤١، صفحهء ٩٦
[٥] بحار الانوار، جلد ٤٢، صفحهء ٣٣.
[٦] بحار الانوار، جلد ٤١، صفحهء ١٧.