توضيح المسائل - وحيد خراسانى، حسين - الصفحة ٦٠٤
" احكام صلح " مسأله ٢١٨٨ - صلح آن است كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى مال يا منفعت مال خود را ملك او كند يا اباحه كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد كه او هم در عوض مقدارى از مال يا منفعت مال خود را به او واگذار يا اباحه نمايد، يا از طلب يا حقى كه دارد بگذرد، و صلح بر آنچه گذشت بدون آن كه در مقابل اصلا عوضى باشد محل اشكال است.
مسأله ٢١٨٩ - در عقد صلح هر يك از دو طرف بايد عاقل و بالغ باشد، و بايد قصد صلح داشته و كسى او را به ناحق اكراه نكرده باشد، و اگر اكراه شدند و بعد راضى شدند صلح نافذ است، و سفيه و ممنوع از تصرف از طرف حاكم شرع به واسطهء افلاس نباشد.
مسأله ٢١٩٠ - لازم نيست صيغهء صلح به عربى خوانده شود، بلكه با هر لفظى كه بفهماند با هم صلح و سازش كرده اند صحيح است، و همچنين به معاطات، بلكه به دادن از يك طرف و گرفتن از طرف ديگر به قصد صلح محقق مى شود.
مسأله ٢١٩١ - اگر كسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا يك سال نگهدارى كند و از شير آن استفاده نمايد و مقدارى روغن بدهد، چنانچه شير گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان و روغنى كه از غير شير گوسفند به عمل آمده باشد صلح كند، اشكال ندارد، بلكه اگر گوسفند را يك ساله به چوپان اجاره دهد كه از شير آن استفاده كند و در عوض مقدار معينى روغن كه از غير شير گوسفند به عمل آمده باشد بدهد، نيز اشكال ندارد.
مسأله ٢١٩٢ - اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را به ديگرى صلح كند، در