توضيح المسائل - وحيد خراسانى، حسين - الصفحة ٥٧٦
و رشوه اى كه حاكم براى حكم مى گيرد.
٣٧ - كم فروشى.
٣٨ - غش مسلمين.
٣٩ - خوردن مال يتيم به ظلم.
٤٠ - شهادت دادن به ناحق.
٤١ - كتمان شهادت.
٤٢ - اشاعهء فاحشه و گناه بين مؤمنين.
٤٣ - فتنه.
٤٤ - سخن چينى كردن كه موجب تفرقه بين مؤمنين شود.
٤٥ - ناسزا گفتن به مؤمن و اهانت به مؤمن و ذليل كردن او.
٤٦ - بهتان بر مؤمن (تهمت زدن به مؤمن) ٤٧ - غيبت، و آن ذكر عيب مستور و پوشيده ء مؤمن، در غياب او است، چه آن عيب را به گفتار بيان كند، يا به رفتار بفهماند، هر چند در اظهار عيب مؤمن قصد اهانت و هتك حيثيت نداشته باشد، و اگر به قصد اهانت، عيب مؤمن را اظهار نمايد، دو گناه مرتكب شده است.
و مرتكب غيبت بايد توبه كند، و بنابر احتياط واجب از كسى كه غيبت او را كرده، حليت بطلبد، مگر آن كه حليت طلبيدن موجب مفسده اى شود.
و در مواردى غيبت جايز است: ١) متجاهر به فسق، يعنى كسى كه آشكارا و علنى گناه مى كند، كه غيبت كردن از او در همان گناه جايز است.
٢ - غيبت كردن مظلوم از ظالمى كه بر او ظلم كرده، نسبت به آن ظلم.
٣ - در مورد مشورت، كه اظهار عيب به قصد نصيحت مشورت كننده، در حدى كه نصيحت محقق شود، جايز است.
٤ - غيبت بدعت گذار در دين، و كسى كه موجب گمراهى مردم مى شود.
٥ - غيبت براى اظهار فسق شاهد، يعنى اگر كسى كه شهادت مىدهد فاسق است، غيبت او به اظهار فسق او، براى آن كه به شهادت او حقى ضايع نشود، جايز است.
٦ - غيبت كردن از شخصى براى دفع ضرر از جان يا عرض يا مال آن شخص.
٧ - غيبت كردن از گناهكار به قصد بازداشتن ا و از آن گناه، در صورتى كه به غير آن بازداشتن او ممكن نباشد.