توضيح المسائل - وحيد خراسانى، حسين - الصفحة ١٤٥
به آن محتاج است از آن حجت بپوشاند و علم آنها را به او ندهد افترايى است كه منشأ آن نشناختن علم و قدرت و حكمت لايتناهى است، از اين جهت فرمود: " وفتح بهم عن باطن ينابيع علمه ".
د: " والبسه تاج الوقار " تاج وقارى كه بر سر امام است علم و قدرت است " فدلالة الامام فيما هى؟ قال: في العلم واستجابة الدعوة " [١] زيرا منشأ اضطراب و سبكى انسان جهل و عجز است و چون امام معلم كتاب خداست - و به نص حديث ثقلين بين او و كتاب الله جدايى نيست، و كتاب هم به مقتضاى (ونزلنا عليك الكتب تبينا لكل شئ) [٢] بيان هر چيزى است - ممكن نيست محيط به هر علمى كه در كتاب خداست نباشد، و اين نكته از اين حديث معتبر استفاده مى شود: " عن ابن بكير عن ابى عبد الله (عليه السلام) قال كنت عنده فذكروا سليمان و ما اعطي من العلم و ما اوتي من الملك، فقال لى: و ما اعطي سليمان بن داود انما كان عنده حرف واحد من الاسم الاعظم، وصاحبكم الذى قال الله قل كفى بالله شهيدا بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب، وكان والله عند على علم الكتاب، فقلت: صدقت و الله، جعلت فداك " [٣] و امام با ارتباط به امر الله صاحب دعوت مستجابه است، و با اين علم و قدرت ملبس به تاج وقار است.
ه: " وغشاه من نور الجبار " چون نور به اسم مقدس جبار اضافه شده و مضاف به هر اسمى از اسماء الهى خصوصيت آن اسم را به مقتضاى اضافه كسب مى كند، و خداوند به اسم مقدس جبار، جبر كننده ء هر انكسارى است " يا جابر العظم الكسير " [٤] امام از نور جبار پوشيده شده تا شكستهايى را كه بر پيكر اسلام و
[١] بحار الانوار، جلد ٢٥، صفحهء ١٢٤ (پس نشانهء امام در چيست؟ فرمود: در علم و استجابت دعوت)
[٢] سوره ء نحل، آيهء ٨٩ (و نازل كرديم بر تو كتاب را بيان كننده اى براى همه چيز)
[٣] بحار الانوار، جلد ٢٦، صفحهء ١٧٠ (ابن بكير گفت: نزد ابى عبد الله (عليه السلام) بودم، پس ياد كردند سليمان را و آنچه او از
علم وملك داده شده، پس فرمود براى من: و چه به سليمان بن داوود داده شده، اين است و جز اين نيست كه نزد او
يك حرف از اسم اعظم بود، و صاحب شما آن كسى است كه خداوند فرموده: " بگو كفايت مى كند به الله كه شاهد
است بين من و بين شما و آن كس كه نزد اوست علم كتاب " وبود والله نزد على علم كتاب. پس گفتم: راست گفتى
والله، فدايت شوم)
[٤] بحار الانوار، جلد ١٢، صفحهء ٣١٩ (اى جبر كننده ء استخوان شكسته)