توضيح المسائل - وحيد خراسانى، حسين - الصفحة ١٢٣
در شهرها منتشر شده بود، و فضيلتى باور نكردنى براى آنها بود، همان مولويت و ولايت بر امت بود، كه براى چنين افرادى قابل تحمل نبود، نه معناى ديگرى از معانى مولا و ولى.
٦ - احمد بن حنبل در مسند [١] وفخر رازى در تفسير [٢] و خطيب بغدادى در تاريخ بغداد [٣] و غير ايشان روايت كردند و به نقل مسند احمد اكتفا مى شود: كه از براء بن عازب نقل مى كند كه گفت: با رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در سفرى بوديم و به غدير خم نازل شديم، پس به نماز جماعت ندا داده شد، و براى رسول خدا زير دو درخت را جاروب كردند، پس نماز ظهر را خواند و دست على را گرفت، و گفت: آيا نمى دانيد كه من اولى به مؤمنين هستم از خودشان؟ گفتند: بلى، گفت: آيا نمى دانيد كه من اولى به هر مؤمنى هستم از خودش؟ گفتند: بلى، پس دست على را گرفت، و گفت: (من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه) گفت: عمر بعد از آن على را ملاقات كرد، و به او گفت: (هنيئا يا ابن ابى طالب اصبحت وامسيت مولى كل مؤمن ومؤمنة).
اين تهنيت از شخصى مانند عمر براى امر مشتركى بين آن حضرت و ديگران از معانى مولا نيست، بلكه شبهه اى نيست كه براى امرى اختصاصى است و آن جز منصب زعامت و ولايت امر امت نخواهد بود.
٧ - جمعى از بزرگان عامه مانند ابن حجر عسقلانى در الإصابة [٤] وابن اثير در اسد الغابة [٥] و غير ايشان نقل كرده اند كه به نقل ابن اثير اكتفا مى شود: (ابواسحاق گفت: وحديث كرد مرا كسانى كه شماره ء آنها را احصا نمى كنم، كه على در رحبه طلب كرد هر كس را كه قول رسول خدا (صلى الله عليه و سلم) را شنيده كه " من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه " پس جماعتى برخاستند و
[١] مسند احمد حنبل، جلد ٤، صفحهء ٢٨١
[٢] التفسير الكبير، جلد ١٢، صفحهء ٤٩، در تفسير آيهء يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك...
[٣] تاريخ بغداد، جلد ٨، صفحهء ٢٩٠
[٤] الاصابه في تمييز الصحابه، جلد ٢، صفحهء ٤٢١، القسم الاول عبد الرحمن بن مدلج
[٥] اسد الغابة، جلد ٣، صفحهء ٣٢١