توضيح المسائل - وحيد خراسانى، حسين - الصفحة ١٠١
مى خواند، و در رسيدن به كمالات به هيچ حدى متوقف نيست، و به هر مرتبه از علم و قدرت نايل شود، تشنهء مرتبهء بالاتر است، و انبيا را براى تربيت اين فطرت فرستاده، تا او را به مبدأ كمال نامتناهى هدايت كنند، و اگر زندگى محدود به عمر آدمى در اين جهان بود، وجود چنين فطرتى لغو و بعثت انبيا براى هدايت اين فطرت عبث بود.
پس حكمت خداوند ايجاب مى كند كه زندگى انسان به حيات مادى و حيوانى ختم نشود، و حيات انسان براى وصول به كمال مقصود از خلقت ادامه پيدا كند. (أفحسبتم أنما خلقنكم عبثا وأنكم إلينا لا ترجعون). [١] ٣ - فطرت هر انسانى حكم مى كند كه بايد حق هر صاحب حقى به او داده شود، و داد هر مظلومى از ظالم گرفته شود، و همين فطرت بشر را با هر مسلك و آيينى به تشكيل دستگاه هاى قضايى و محكمه هاى عدل و انصاف وامى دارد.
و از طرفى روشن است در اين زندگى بسيارى از ستمگران بر اريكهء عزت و اقتدار زندگى را سپرى مى كنند و ستمكشان در زير تازيانه و شكنجهء ستمگران جان مى دهند، حكمت و عدل و عزت و رحمت خداوند ايجاب مى كند كه داد آن مظلومان از آن ظالمان گرفته شود (ولا تحسبن الله غفلا عما يعمل الظلمون إنما يؤخرهم ليوم تشخص فيه الابصر). [٢] ٤ - حكمت خداوند متعال اقتضا مى كند وسيلهء رسيدن انسان را به غرض از خلقت وثمره ء وجودش فراهم كند، و آن ميسر نيست مگر به امر به آنچه موجب سعادت اوست، و نهى از آنچه موجب شقاوت اوست، و اجراى دستورات الهى با آن كه مخالف هوى و هوس سركش آدمى است ميسر نيست مگر به خوف و رجاء، و اين دو محقق نمى شود مگر به بشارت و انذار،
[١] سوره ء مؤمنون، آيهء ١١٥ (پس آيا پنداشتيد كه شما را آفريديم بيهوده، و آن كه شما به سوى ما باز گردانده
نمى شويد؟)
[٢] سوره ء ابراهيم، آيهء ٤٢ (و مپندار البته خدا را غافل از آنچه مى كنند ستمگران، جز اين نيست كه آنها را به تأخير
مى اندازد براى روزى كه در آن چشمها از گردش باز مى مانند)