تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٤ - ٢- عذرهاى ناموجه براى نقض پيمان
ديگرى براى او بياوريد و او را تشنه نكشيد.
هرمزان گفت: من آب نمىخواهم منظورم اين بود كه امان از تو بگيرم.
خليفه گفت: من ترا به هر صورت خواهم كشت.
ولى هرمزان جواب داد تو به من امان و اطمينان دادى.
خليفه گفت: دروغ مىگويى من به تو امان ندادم.
" انس" حاضر بود، گفت هرمزان راست مىگويد تو به او امان دادهاى، مگر به او نگفتى من با تو كارى ندارم تا آب را بنوشى؟! خليفه در كار خود فرو ماند و به هرمزان گفت تو مرا فريب دادى ولى من به خاطر اين فريب خوردم كه تو قبول اسلام كنى.
هرمزان از مشاهده اين صحنه (و پاى بند بودن مسلمانان به عهد و پيمانشان نور ايمان در دلش درخشيدن گرفت) و مسلمان شد [١]
٢- عذرهاى ناموجه براى نقض پيمان
زشتى پيمانشكنى به حدى است كه كمتر كسى حاضر مىشود، مسئوليت آن را، با صراحت، بر عهده گيرد، لذا معمولا افراد پيمانشكن متعذر به اعذارى مىشوند، هر چند عذرهاى واهى و بى اساس باشد كه نمونهاى از آن را در آيات فوق خوانديم و آن اينكه: گاهى بعضى از افراد مسلمان به عذر اينكه دشمن اكثريت عددى دارد و مؤمنان از نظر شماره در اقليتند در ادامه پيمان خود با خدا و پيامبر ص دچار ترديد مىشدند، در حالى كه نه اكثريت از لحاظ تعداد، دليل بر قدرت و قوت است، زيرا بسيار ديده شده يك اقليت مصمم و با ايمان بر اكثريت عظيمى كه فاقد ايمان بودهاند پيروز شده است، و نه قدرت و قوت دشمن به فرض
[١] اقتباس از تاريخ كامل جلد ٢ صفحه ٥٤٩.