تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٠ - تفسير بازگشت كنندگان از اسلام (مرتدين)
نمىكند" (وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ).
و بطور خلاصه هنگامى كه آنها اسلام آوردند، موقتا پارهاى از منافع ماديشان به خطر افتاد، و از آنجا كه به دنيا عشق مىورزيدند از ايمان خود پشيمان گشتند و مجددا به سوى كفر بازگشتند.
بديهى است چنين جمعيتى كه از درون وجودشان كششى به سوى ايمان نيست، مشمول هدايت الهى نمىشوند كه هدايت او فرع بر خواست و كوشش و جهاد ما است كه خودش فرموده وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا (عنكبوت آيه آخر).
و روشن است" چنين افراد با از دست دادن تمام ابزار شناخت، غافلان واقعى هستند" (وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ).
در گذشته نيز گفتهايم كه اعمال خلاف و انواع گناهان آثار سويى روى حس تشخيص و درك و ديد انسان مىگذارد و سلامت فكر را تدريجا از او مىگيرد، هر قدر در اين راه فراتر رود پردههاى غفلت و بىخبرى بر دل و چشم و گوش او محكمتر مىشود، سرانجام كارش به جايى مىرسد كه چشم دارد و گويى نمىبيند، گوش دارد و گويى نمىشنود، و دريچه روح او به روى همه حقايق بسته مىشود و حس تشخيص و قدرت تميز كه برترين نعمت الهى است از آنها گرفته مىشود.
" طبع" كه در اينجا به معنى" مهر نهادن" است، اشاره به اين است