تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥ - ١- معناى لغوى" شيع"
چهره اصلى واقعيات است، بر اثر گناه و جهل و دشمنى با حق تدريجا به تاريكى مىگرايد، البته در مراحل نخستين پاك كردن آن كاملا امكان پذير است، اما اگر خداى نكرده اين حالت در انسان راسخ شود و به صورت" ملكه" در آيد ديگر به آسانى نمىتوان آن را شست، و در اينجا است كه چهره حق در نظر انسان ديگرگون مىشود تا آنجا كه محكمترين دلائل عقلى، و روشنترين دلائل حسى، در دل او اثر نمىگذارد و كار او به انكار معقولات و محسوسات، هر دو، مىرسد.
نكتهها:
[١- معناى لغوى" شيع"]
١-" شيع" جمع" شيعه" به جمعيت و گروهى گفته مىشود كه داراى خط مشتركى هستند،" راغب" در كتاب مفردات مىگويد:" شيع از ماده شياع به معنى" انتشار و تقويت" است، و شاع الخبر هنگامى گفته مىشود كه خبرى متعدد و قوى شود و شاع القوم هنگامى گفته مىشود كه جمعيتى منتشر و فراوان گردند، و" شيعه" به كسانى مىگويند كه انسان بوسيله آنها قوى مىشود".
مرحوم" طبرسى" در مجمع البيان اصل آن را از مشايعت" به معنى" متابعت" دانسته و مىگويد شيعه به معنى پيرو و تابع است، و شيعه على ع به پيروان او و آنهايى كه اعتقاد به امامتش دارند گفته مىشود، و حديث معروف ام سلمه از پيامبر ص
شيعة على هم الفائزون يوم القيامة
(نجات يابندگان در قيامت، پيروان على ع هستند) نيز اشاره به همين معنى مىكند.
و به هر حال چه اصل اين كلمه را از شياع به معنى انتشار و تقويت بدانيم، يا از مشايعت به معنى متابعت، دليل بر وجود يك نوع همبستگى فكرى و مكتبى در مفهوم شيعه و تشيع است.
ضمنا تعبير به شيع درباره اقوام گذشته دليل بر اين است كه آنها در مبارزه