تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٩ - دو مثال زنده براى مؤمن و كافر!
" خداوند غيب آسمانها و زمين را مىداند" (وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).
گويا اين پاسخى است به ايرادى كه منكران معاد جسمانى داشتهاند و مىگفتند هنگامى كه ما مرديم و ذرات خاك مادر هر گوشهاى پراكنده شد، چه كسى از آنها آگاهى دارد كه جمعآوريشان كند؟
به علاوه به فرض كه ذرات آنها جمع آورى شود و به حيات باز گردند چه كسى است كه از اعمال آنها كه بدست فراموشى سپرده شده است آگاه باشد و پرونده آنها را مورد رسيدگى قرار دهد؟! آيه فوق در يك جمله اين سؤال را در همه ابعادش پاسخ مىگويد كه خدا غيب همه آسمانها و زمين را مىداند، او همه جا هميشه حاضر است، بنا بر اين اصولا غيب و پنهانى براى او مفهوم ندارد، همه چيز براى او شهود است و اين تعبيرات مختلف با مقايسه به وجود ما است و هماهنگ با منطق ما:
سپس اضافه مىكند:" امر قيامت بقدرى آسان است درست همانند يك چشم بر هم زدن و يا از آن هم نزديكتر"! (وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ) [١] و اين در واقع اشاره به ايراد ديگرى از منكران معاد است كه مىگفتند:
چه كسى توانايى بر اين كار دارد، اين كار كار فوق العاده مشكلى است، قرآن
[١] لمح (بر وزن مسح) در اصل به معنى درخشيدن برق است سپس به معنى نگاه سريع آمده است، ضمنا بايد توجه داشت كه" او" در اينجا به معنى" بل" است.