صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٣
شما قدم مىگذاشتید در آن یک چیز نمایان بود که اشخاص عمیق آن یکى را مىفهمیدند و آنکه نگذارند جوانهاى ما رشد کنند، جوانهاى ما را بار بیاورند به طورى که در قید این نباشد که مملکتش چه در آن مىگذرد. اگر یک کسى عادت کرد که این مجلات را که دیدید با آن عکسها و با آن مسائل، آن سینماها را که دیدید که با آن بساط و امثال ذلک و آن تلویزیون آن وقت و آن رادیوى آن وقت و آن مدارس آن وقت و آن کنار دریا رفتنهاى آن وقت و آن مراکز فحشاى آن وقت، همه اینها در یک مطلب شریک بودند و آن اینکه جوانهاى ما را بىتفاوت کنند راجع به مسائل خودشان. یک جوانى که عادت کرد که هر روز برود یا هر شب برود در سینما و آنطور مسائل را ببیند، این دیگر فکرش نمىرود دنبال اینکه نفت ما را که مىخورد، کجا مىرود این نفت، این ثروت ما کجا مىرود، اصلاً تو فکرش نمىآید این. این همان مثل آدم هروئینى مىماند. یک آدم هروئینى اصلش فکرش دنبال این نیست که چه مىگذرد. او همهاش دنبال این است که چه وقت، وقت هروئین مىشود یا وقت استعمال تریاک. آن کسى که عادت کرد که برود در این مراکز فحشا، تمام هم و غمش همان مراکز فحشاست، حالا چه مىگذرد در این مملکت، چه به سرش دارد مىآید پیشش مطرح نیست، دنبال این مطلب نیست. تمام این مسائلى که در این پنجاه سال اخیر اینها پیش آوردند و خصوصاً در زمان این دومى که از اولى بدتر بود، تمام این مسائل دیکتهاى بود که شده بود براى اینکه جوانهاى ما را بىتفاوت کنند، هر چه سرشان مىآید به من چه ربطى دارد. آن که مىرود در دریا با مثلاً چه، با هم آنجا بازى مىکنند، اینها دیگر فکر اینکه مسائل روز چه هست، دولتها چه مىکنند، این مرد خائن چه به سر ما آورد، اصلاً فکر این در ذهنشان نمىآید. این روشنفکرها و نویسندهها و آزادیخواهها (نه همهشان، بسیارشان) یا توجه به این ندارند که این برنامهها و آزاد گذاشتن این جوانها و این دخترها و این پسرها براى اینکه هر کارى دلشان مىخواهد بکنند، این چه به سر این مملکت مىآورد، یا توجه ندارند، یا مىدانند و اجیر هستند، دنبال همان هستند فریاد مىزنند اى آزادى ازبین رفت، اى آزادى. خوب آزادى از بین رفت، چه شد؟ شرابخانهها محدود شده یا گرفته شده، مراکز فحشا را جلویش را گرفتند (حالا تمامش هم باز معلوم نیست، من نمىدانم حالا پاکسازى شده یا نه) دیگر نمىگذارند این دختر و پسر تو دریا بروند لخت بشوند با هم چه بکنند. اینها آزادى را این مىدانند و همان آزادى مىدانند که از غرب دیکته شد براى ما، نه پیش خودشان، پیش خودشان اگر اینطور بود، این ترقیات مادى را نمىکردند. دیکته شده براى ممالک استعمارى این نحو آزادىها، این آزادیها، آزادىهاى وارداتى است و این بىانصافهاى طرفدار به قول خودشان حقوق بشر و این بىانصافهاى به قول خودشان نویسنده (همهشان را نمىگویم، بعضىشان) و این بىانصافهاى آزادیخواه این نحو آزادى را براى ما تبلیغ مىکنند و تأکید مىکنند، آزادیى که مملکت ما را به تباهى مىکشد. مملکت، مملکت است به جوانش، به نیروى انسانیش. چیزى که نیروى انسانى را به باد بدهد، مملکت را به باد مىدهد. اگر یک مملکتى نیروى انسانى نداشته باشد، این مملکت نمىتواند اداره بشود. و این طور آزادیى که این آقایان مىخواهند، این آزادیى است که نیروى انسانى را به تباهى مىکشد و به آنجا مىکشد که هر چه سرش بیاورند حرف