صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٦٠
بدبختىهاى شرقىها هم از آن جمله ماها، همه گرفتارىهاى ما و بدبختىهاى ما هم همین است که خودمان را گم کردیم، یک کسى دیگر به جاى ما نشسته است و لهذا مىبینید که هر چیزى که در ایران هست تا یک اسم غربى نداشته باشد رواج ندارد. داروخانه هم باید اسم غربى داشته باشد، کارخانههاى ما هم که پارچه مىبافند باید آن حاشیهاش خط غربى باشد، اسم غربى هم رویش بگذارند، خیابانهاىمان هم باید یک اسم غربى داشته باشد، همه چیزمان باید رنگ غربى داشته باشد، کتاب هم که مىنویسند همین کتاب نویسها، همین روشنفکرها بعضىشان کتاب هم که مىنویسند یا یک اسم غربى روى آن مىگذارند یا مطالب را وقتى ذکر مىکنند استشهاد مىکنند به قول یک نفر غربى عیب هم این است که هم آنها غربزده هستند و هم ماها. اگر کتابها آن اسمها را نداشته باشد، اگر فاستونى آن اسم را نداشته باشد، اگر دواخانه آن اسم را نداشته باشد کمتر به آن توجه مىشود. وقتى به کتاب زیاد توجه مىشود که از اول که انسان وارد مىشود هى اصطلاح غربى ببیند، هى الفاظ غربى ببیند، الفاظ خودشان را فراموش کنند، لغت خودشان را فراموش کنند، مفاخر خودشان را بکلى فراموش کردهاند، دفن کردهاند و به جاى آن دیگران را نشاندهاند. اینها همه ظلمتهائى است که طاغوت ما را از نور به این ظلمتها خارج کرده است. همین طاغوت زمانهاى اخیر، زمانهاى ما، همینها دامن زدند به این غربزدگى، هر چیزى را به غرب نسبت دادهاند، هر مطلبى را از غرب گرفتهاند. هر مفخرى را از غرب گرفتند و به خورد ما دادند. دانشگاههاى ما هم در آن زمان دانشگاههاى غربى بود، اقتصادمان هم غربى، فرهنگمان هم غربى، اصل خودمان را بکلى از یاد بردیم و به جاى خودمان یک موجود غربى نشاندیم. به مجرد اینکه یک کسى مریض مىشود مىگویند باید برود انگلستان، باید برود اروپا، با اینکه اطباء اینجا هم هست. در ذهن من این است که یکى از بستگان محمدرضا مخلوع، ملعون، لوزتین پیدا کرده بود، از اروپا براى او یک کسى که عمل لوزه بکند آوردند در صورتى که اطباى اینجا، عمل لوزه یک عمل آسانى است. این چه مىفهماند به عالم که یک کسى که در راس یک مملکت به زور واقع شده و او را شناختند به اینکه شاه مملکت است، این براى لوزتین هم طبیب قائل نباشد که در ایران هست ، این به طب ایران و به طبیب ایران چه لطمه وارد مىکند، چه خیانتى است این به ملت ایران که ملت ایران معرفى بشود به اینکه در سرتاسر کشور ما یک طبیبى که لوزتین را بتواند عمل بکند نیست، از این جهت از خارج مىآورند که لوزتین را عمل کند. این چقدر کمک مىکند به استعمار، چقدر کمک مىکند به غرب و چقدر حیثیت ملت ما را از بین مىبرد. وقتى که او این کار را کرد مردم هم تا آن زمان همه آنها چشمشان به این بود که چه مىکند این آدم، آنها وقتى که مریض پیدا مىکردند حتى الامکان باید بروند به خارج در صورتى که اطباء ما داریم.
در آن زمان جوانى من یادم هست که چشم من ضعیف شد که الان هم ضعیف هست و در آنوقت امین الملک، خداوند رحمتش کند، طبیب چشم بود و من رفتم تهران براى اینکه چشمم را معالجه کنم. یک کسى که با ما آشنا و با او آشنا بود، گفت: بروید پى امین الملک و ایشان نقل کرد ( آن آقا نقل کرد) که فلان الدوله چشمش معیوب شده بود بود رفته بود اروپا پیش اطباء آنجا، آنجا پیش آن طبیبى که