صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٨
را به تباهى مىکشد. آزادى که وارد کردند آن نحو وارد کردند، آن نحو آزادى بود، نه آزادى به معناى واقعى. دموکراسى که وارد مىکنند در اینجا همان قسم است، نه آن است که واقعیتى داشته باشد که واقعاً اینها بخواهند مملکت ما آزاد باشد و بخواهد یک نفر حکومت کند، حکومت مردم به مردم باشد، اصل این مسائل پیش آنها مطرح نیست، آنى که پیش آنها مطرح است این است که در کدام کشور ذخائر که مىشود از آن چاپید چقدر بیشتر از دیگرى دارد، یا مثلاً فلان کشور به سبب موقعیت جغرافیائىاش چطور است که اگر او تحت سلطه ما باشد، مسائلى که آنها مىخواهند کدام بهتر است براى آنها. مع الاسف نویسندههاى ما، بعضى از روشنفکرهاى ما، بعضى از نویسندههاى ما، بعضى از اشخاصى که تحصیلکرده هستند، اینها هم یا این است که واقعاً از حرفها و تبلیغاتى که در ظرف پنجاه سال اخیر یاد شده است گول خوردند و غفلت دارند از مطلب و یا بعضى از آنها با علم واطلاع به اینکه مسأله این طورى است دامن به آن مىزنند، یعنى اجیر آنها هستند. لهذا مملکت ما الان یک مملکتى است که این طورى است دامن به آن مىزنند، یعنى اجیر آنها هستند. لهذا مملکت ما الان یک مملکتى است که این طورى آن را درست کردند، به صورت یک غربزدگى، نه به معناى واقعى که در غرب است، اینجور نیست که یک چیزى که در غرب است، از مسائل، از علوم، از اینها، عینش هم در اینجاست. اینها دانشگاه را مىخواهند تا یک حدود معینى جلو ببرند، آن هم محتواى اخلاقى در آن درست نباشد و محتواى دینى در آن نباشد، محتوایش علمى هم، علمى به آن معنائى که پیش خودشان هست نباشد، نمىخواهند اینها که در ایران یک طبیبى تربیت بشود که آن طبیب بتواند یک کارى بکند، حتى آن طبیبهائى هم که تا آن حدود تربیت شدهاند، مردم را به اینها بدبین کردند. تمام حرفها این است که تا یک کسى لوزهاش هم فرض کنید که درد مىگیرد، این راه مىافتد براى انگلستان، راه مىافتد براى اروپا. از آن طرف تبلیغ کردند که شما هیچ ندارید، خودتان چیزى نیستید، از آن طرف هم نگذاشتند که ما این استعدادهائى که داریم و جوانهاى ما استعدادهائى که دارند رشد کنند. از همه اطراف ما را وابسته کردند و تا این وابستگى فکرى هست در ما که همه نظرمان به این است که همه چیزمان را از غرب باید بیاوریم و هر وقت هم که هر چیزى پیدامى کنیم غرب باید این را معالجه بکند، تا این وابستگى هست ما نمىتوانیم استقلال پیدا کنیم، هیچ نحو استقلالى حاصل نمىشود الا اینکه ما خودمان را بشناسیم. ما خودمان هم فرهنگ داریم خودمان هم همه چیز داریم و احتیاج به غرب در این امور نداریم و آنى که به ما مىدهند، آن نیست که واقعیت رشد آورى باشد، آن است که ما را مىخواهند در یک حدى نگه دارند. همین اشخاصى که در آلمان فرستاده این را براى رسیدگى و براى تحصیل چیز اتمى، پیش من در پاریس که بودم دستجاتشان مىآمدند و مىگفتند که این اولاً دیگى که در اینجا دارند، طرح کردند درست کنند براى ایران، مضر است اگر درست بشود و ثانیاً ماها که آمدیم اینجا، ما را نمىگذارند اصلاً بفهمیم (خود اینها یک حرف دیگر داشتند) نمىگذارند تحصیل کنیم، نمىگذارند بفهمیم. وضع این طورى بوده است و هست. تا ما از این فکر اینکه ما همه چیزمان از غیر است و ما باید وابسته باشیم، شما اگر شنیده باشید یکى از آن گویندگانى که یک وقت هم در سنا بود، شاید یک وقتى رئیس سنا بود، حالا من یادم نیست، این یک آدم معروفى است در صدر مشروطیت، تا حالا هم، تا وقتى