صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٨
مردها ریختند و مثل زباله بیرون کردند از ایران؟ چطور اینها رشد ندارند؟ شما رشد ندارید که رشد اینها را نمىتوانید ادراک کنید. شما رشد ندارید که نمىتوانید اسلام را ادراک کنید که اسلام بود که زن و مرد را ریخت توى خیابان و مقابل تانک و توپ و آنهمه قدرت و همه را ریخت توى جهنم فرستاد. شماها رشد ندارید که نمىتوانید بفهمید این را، نه اینکه ملت ما رشد ندارد. ملت ما خیلى هم رشد دارد، خیلى هم ادارک دارد، خوب هم مىفهمد. ملت ما اگر رشد نداشت اینقدر تظاهر مىکرد براى یک پیرمرد هفتاد و چند ساله که خدمتگزار او بود؟ این رشد است، این ادراک این است که آن کسى که خدمتگزار است باید به او ارج گذاشت، باید از او تقدیر کرد. آقاى طالقانى را که شما از او تقدیر کردید براى اینکه یک عالم عامل، یک عالمى که به درد مردم مىرسید، نه یک روشنفکر و نه یک آدم، یک شخص مثلاً دموکرات. مردم دموکرات نمىدانند چى است آنها هم که مىدانند، مىفهمند که غلط است. این به عنوان اینکه یک عالمى بود که به درد مردم مىرسید، رنج کشیده بود براى این مردم، حبس رفته بود براى این مردم، خدمت کرده بود به این مردم، رشد مردم اقتضا مىکرد که از این احترام کنند. حالا نویسندهها هر چه مىخواهند بگویند، مردم با آن رشد خودشان ریختند به خیابانها و به سر وسینه خودشان زدند و گفتند که این عالم و این نایب پیغمبر مااز دنیا رفته است حالا روشنفکر هر چه مىخواهد بنشیند بگوید که این چون مثلاً در فلان جبهه بود و چون در فلان مردم آن جبهه را اصلاً نمىشناسند تا این در آن جبهه چون بود از این جهت احترام کردند. مردم اینقدر توى سر خودشان زدند، خوب، رئیس آن جبههها بمیرند ببینیم که هیچ کس فاتحه مىخواند برایشان. این براى اسلام بود. مردم هیاهوشان براى خداست. اینهمه خون دادند مردم براى این بود که مثلاً در ایران فقط چه چیز ارزان بشود؟! چه چیز گران بشود؟! براى خدا مردم این خون را مىدهند. مگر عقلشان را شیطان برده است که بیخودى خون خودشان را بدهند. آنها براى خداست. همانطورى که انبیا براى خدا زحمت مىکشیدند، ملت ما براى خدا، شهادت مىخواهند ملت ما.ملت ما مىآیند مىگویند دعا کنید که ما شهید بشویم براى اینکه شهادت را فوز مىدانند. شهادت را همانطورى که اسلام فرموده است که کسى که شهید مىشود در آنجا چه خواهد بود، چه خواهد بود. اینها رشد دارند. خیال نکنند این آقایانى که چهار روز رفتند به نمىدانم خارج و معلوم هم نیست که درس خوانده باشند رشد مال آنهاست. و این ملت ما با آن صراحت ذاتى خودشان، با آن روشنى فکر خودشان، با آنکه وابسته نشده این افکارشان به افکار غیر و غرب، با همان تز، با همان وضع دارند پیش مىروند و فکر مىکنند و باهمان وضع وکیل تعیین مىکنند و با همان وضع بعد رئیس جمهور تعیین مىکنند و با همان وضع باز وکلاى داراالشورى تعیین مىکنند. حالا این نویسندهها هر چه دلشان بخواهند بگویند. دیگر جاى اینها نیست توى این مملکت مگر خودشان را اصلاًح کنند. اگر اینها برگردند، پیوند پیدا کنند به همین توده مردم، به همین توده زحمتکش و به همین توده بازارى و فرهنگى و عرض بکنم که جاهاى دیگرى و دبستانى و بعد دبیرستانى و فرهنگستانى و همه اینها و این چیزها، اگر اتصال به اینها پیدا بکنند، آنها هم مثل سایر برادرها بر حسب مقاماتى که دارند از این فرهنگ استفاده مىکنند و