صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٤
شماهاست. الان توطئه است براى اینکه شماها را از هم جدا کنند، دو قشر برادر را با هم مخالف کنند، دو قشر مغز متفکر را از هم جدا کنند، اگر از هم جدا بشوید، نه اینها ازشان کار مىآید نه شما. شما خیال کنید که دانشگاهى بدون این قشر مىتواند کارى بکند، نه. اینها هم خیال کنند که همهاش ما هستیم و دانشگاهى نیست، نخیر اشتباه است. دو قشر باید با هم جوش بخورند و آن تبلیغات خبیث چندین ساله را که در صدد بودند شماها را از هم جدا کنند و شما را یک طرف قرار بدهند، شما دشمن باشید با اینها، اینها را هم یک طرف قرار بدهند و اینها هم دشمن باشند با شما، آنها هم این میانه بیایند استفادههاى خودشان را بکنند و هیچ کس هم نباشد بگوید چرا، الان بعد از اینکه اینها لمس کردند که یک همچو قدرتى وقتى پیدا شد، یک همچو وحدتى وقتى پیدا شد، این موجب این مىشود که آنها شکست خوردهاند، پیدا شد و آنها را شکست داد، امروز توطئهها بیشتر و شاید دقیقتر باشد و الان توطئه است براى اینکه این قشر را از این قشر جدا کنند، در مشهد توطئهاش دارد پیاده مىشود، در اصفهان هم شده است، در تهران هم هست، شاید قشرهاى دیگر را هم فرا بگیرد. سر چى دعوا دارید؟ سر اینکه یک نفر آدم آیا خیلى آدم خوبى است یا خیلى آدم بدى است؟ یک دستهاى بگویند بالاى منبر و پائین منبر که این آدم کافر است و یک دستهاى هم بگویند که این آدم مسلم است و خیر، از اولیاء است؟ نتیجه چى؟ نتیجه این است که شماها از اینها جدا، اینها از شما جدا، هر دو مقابل هم ایستادهاید و آن وحدت کلمهاى که داشتید از دست دادید سر هیچى، سر هیچ وحدت کلمه را از دست بدهید و جدا شدن شما از هم اسباب این مىشود که سایر قشرها هم از شماها جدا بشوند، مختلف بشوند، این اختلافات اسباب این بشود که این نهضت نتواند کار خودش را عمل کند. آن که همه خارجىها مىخواهند، آنى که شرقىها و غربىها همه مىخواهند این را که شماها از هم جدا و متفرق باشید، توطئهها براى همین است که شماها را از هم جدا کنند، دشمن کنند، قشرهاى مختلف درست کنند، گروههاى مختلف درست کنند همه باهم دشمن و آنها نتیجهاش را ببرند. نباید ما بیدار بشویم؟! تا کى ما باید غافل باشیم؟ ما را سالهاى طولانى غافل کردند و کلاه ما را برداشتند، باز نباید بیدار بشویم؟! شما دانشگاهىها نباید بیدار بشوید؟! شما علما نباید بیدار بشوید؟! با همین تفرقهافکنىها ما را چاپیدند و بردند و بر ما حکومت کردند و جوانهاى ما را در حبس آنقدر زجر دادند و روحانیون ما را آنطور که دیدید کردند و سایر اقشار هم آنطور، باز ما نباید بیدار بشویم؟! باز ما باید سر یک امور جزئى که هیچ نیست، با هم اختلاف کنیم، به جان هم بیفتیم؟! منبر را، محراب و دانشگاه و اینها همه بریزند به جان هم؟! نباید ما توجه کنیم که این دست دیگرى است که آمده و دارد این کار را انجام مىدهد؟! نباید این ملت بیدار بشود که در ظرف دو ماه صد گروه اظهار وجود کردند؟! این هم، همچو من باب اتفاق نیست، این یک دست حساب کرده در کار است که این رمزى که دست شما بود و آن رمز پیروزى بود ازتان بگیرد.
آنها فهمیدند که با وحدت شکست خوردند، وحدت را از شما دارند مىگیرند، با عمل آنها و با تبلیغات آنها و با طرحهاى آنها، این کى است حزب کذا، آن کى است حزب کذا، صد تا، یک همچو