صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠
هستند اصلا نمىفهمند، یک چیزى از یک مقالهاى در اروپا منتشر شده است خواندهاند، همان را میزان فهم خودشان و همانطورى که (غربزدهاند دیگر) هر چه آنها بگویند اینها بى دلیل مىپذیرند، هیچ دلیلى دیگر نمىخواهند، هر چه آنها در مقالاتشان بنویسند این دلیلشان این است که او نوشته شما در کتابهائى که در این قرنها از نویسندگان ما، از به اصطلاح محققین ما نوشتهاند (الا بعضى ) ملاحظه کنید که اینها هر مطلبى را که مىگویند آخرش دلیلشان این است که فلان پروفسور در کجا این را گفته، فلان مثلاً کى در کجا این را گفته. تمام استشهادشان به قول آنها نظیر استشهاد ما به قول خداست. ما هم استشهاد مىکنیم به قول پیغمبر و خدا در حرفهایمان، آنها هم استشهادشان همین نحو است که هر چه که فلان پروفسور گفت، همین، تمام است، مارکس هر چه گفت درست است دیگر، دیگر لازم نیست. مارکسى که در خارج الان شکست خورده و مکتبش دفن شده است، حالا تازه آمده است توى جوانهاى ما و بچههاى ما تازه حالا اینجا آنها کنارش زدهاند، اینها گرفتهاند و نمىدانند اصلاً او چه مىگوید و نمىدانند که برنامهاش چى هست و نمىدانند برنامههاى اسلام چى هست این را، اصلاً نمىدانند اینها را و یک دستههائى هم هستند که اینها مىدانند اما اجیرند براى اینکه اگر چنانچه اسلام آنکه هست در خارج بیایدو عرضه بشود، کلاه آنها پس معرکه است، نمىتوانند اجانب در اینجا حکومت کنند. از این جهت این یک دستهاى از اینها هم اجیر آنها هستند براى همین که نگذارند این یک مطلبى درست بشود، از آن جمله آن نویسندههائى بود که اطراف شاه مخلوع بودند. این کتابها، کتابهائى نیست که به قلم او باشد، او اهل قلم نبوده است و اهل فهم این چیزها نبوده، براى اینها مىنوشتند در سابق هم براى ناصرالدین شاه شعر مىگفتند و مىگفتند خودش گفته است اینها هم حالا کتاب نوشتند و آنهائى که باید بنویسند و آنهائى که اجیرند از آن طرف کتاب نوشتند و به اسم اعلى حضرت منتشر کردند. اینها با قلمهاى خودشان نخواستند که اسلام معلوم بشود چیست و اینها دیگر یک دستهاند که البته اینها در اقلیتند اما موثرند، اینها یک دستهاى هستند که با علم به مطلب براى انحراف اذهان مطالب را مىگویند، مطلعند نه اینکه نمىدانند لکن اگر آنکه را مىدانند بگویند کلاه خودشان هم پس معرکه است، کلاه اربابها هم پس معرکه است از این جهت آنها هم نمىگذارند که چه بشود و در این مدتى که اینها رفت و آمدشان زیاد شده است، در شرق آن چیزى را که توفیق زیاد پیدا کردهاند تهى کردن جامعه ماست از محتواى خودش، در این توفیق پیدا کردند.
استقلال شرق در گرو رهائى از بى محتوائى و خودباختگى است
بى جهت نیست که هر قصهاى پیش مىآید راجع به فرض کنید که اطبا، راجع به سایر طبقات، هر قصهاى پیش مىآید قبلهشان غرب است. آتاتورک در، من گمان مىکنم دیده باشم این مجسمه را، به من هم گفتند که اینکه ایستاده دستش را اینطور کرده یک مجسمهاى هست رو به غرب یعنى همه چیز از آنجاست. یکى از نویسندههاى اینجا هم که حالا مرده است او هم مىگفته است که ما همه چیزمان باید از انگلستان باشد، همه چیزمان. این براى این است که تبلیغات آنها این مغز اینها را تهى کرده