صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠١
آخوند نبود، مقصد اسلام بود اینها را مىدیدند که تا اینها هستند اسلام را نمىشود از بین برد، باید اینها را از بین برد بعدش اسلام را، اسلام منهاى روحانیت همین تز است، حالا گویندهاش ملتفت نیست و یا ملتفت است و مغرض.
مجالس روضه است که مردم را تهییج مىکند که به همه چیز حاضرند
این مطلبى که الان القا کردهاند به جوانهاى ما که تا کى گریه و تا کى روضه و اینها، بیائید تظاهر کنیم، اینها نمىفهمند روضه چیست و این اساس تا حالا سر کى نگه داشته شده است، این را نمىدانند و نمىشود هم بهشان بفهمانند.
اینها نمىفهمند که این روضه و این گریه آدم ساز است، انسان درست مىکند، این مجالس روضه، این مجالس عزاى سیدالشهدا و آن تبلیغات بر ضد ظلم، این تبلیغ بر ضد طاغوت است، بیان ظلمى که به مظلوم شده تا آخر باید باشد. همین در عین حالى که جوانهایشان که کشته شدند و برایشان فریاد مىزنند و چه مىکنند، لکن بازى خوردند و مىگویند آن جوانها را از یاد ببرید براى اینکه آنهائى که به اینها تلقین مىکنند اساس را سیدالشهدا مىدانند، اساسى که همه چیز را تا حالا نگه داشته او بوده، پیغمبر (ص) هم فرمود که انا من حسین یعنى دیانت را او نگه مىدارد و این فداکارى، دیانت اسلام را نگه داشته است و ما باید نگهش داریم. این جوان توجه ندارند، البته یک دستهاند و تزریق به اینها شده از اشخاص که مىخواهند نباشد. اینها از اساس مىخواهند روضه را از بین ببرند که روضه خوانى است که عواطف مردم را همچو تهییج مىکند که بر همه چیز حاضرند. وقتى مردم دیدند که سیدالشهدا جوانهایش را آنطور قطعه قطعه کردند و آنطور جوانهاى خودش را داد، براى مردم آسان مىشود که جوان بدهند و ما با این حس شهادت دوستى این معنى را ملت ما پیش برد و رمز همین معنائى بود که از کربلا منعکس شد به همه جهاتى که ما داشتیم، به همه ملت ما، و همه آرزوى شهادت مىکردند، همان شهادتى که سیدش سیدالشهدا بود و اینها نمىفهمند که اینجاست که نگه داشته است، آنهائى که مىفهمند تزریق مىکنند و دیگران را گول مىزنند.
آنهائى که به ضد روحانیت حرف مىزنند، قلمفرسائى مىکنند و حالا بیشتر براى اینکه مىبینند که این روحانیت است که اسلام را نگه داشته و این اسلام است که با منافع آنها مخالف است، این اسلامى است که طرفدار مستضعفین است، (و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین) وعده فرموده و عمل خواهد کرد. این طبقهاى که آن بالانشینها پست مىشمردند، مىگفتند طبقه پائین، منطق مستکبرین همین بود که استکبار و تکبر مىفروختند بر جامعه، ملت ما را طبقه پائین حساب مىکردند، بالا کى بود؟ آقاى آریامهر و دستجات خودش، آنها بودند و همه شما را و همه ما را و همه ملت را حساب نمىآوردند، چیزى نیستند اینها، قضیه استضعاف این است، نه اینکه خدا مىفرماید ضعفا، ضعفانه مستضعفین یعنى آنهائى که قدرت دارند، قدرت ایمان دارند و آنها نمىفهمند و اینها را مستضعف حساب مىکنند، مىگویند اینها ضعیفند. آنهائى که اینها را جزء ضعفا