صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٥
حضرت معصومه را مىبوسند. این به طلا و نقره و به آهن علاقه نیست، این یک اظهار علاقهاى است نسبت به خدا و نسبت به پیغمبر و نسبت به امام، به اینها. اینها از این مسائل خوفشان باید باشد. یک سید پیرمرد وقتى توى این جمعیت مىرود اینطور مىشود و هزار از حزب دموکرات اگر از بین برود، مردم شادى مىکنند این خوف دارد از اینها، و ما هم نباید آنها را تاییدشان کنیم براى اینکه آنها مىخواهند یک جائى داشته باشند و دست و پا مىزنند که یک فکرى براى خودشان بکنند ولکن ما باید فکر این معنى باشیم که این ملت ما از چه ضربه دیده تا حالا و باید با چه عصائى حالا راه برود آن ضربهها را نخورد. ما پنجاه و چند سال است که ضربه خوردیم از اجانب خوردیم از گرایش به اجانب، از اینکه همه چیز ما توجه به آنجا داشته، ما ضربه را خوردیم، حالا باز ما تکرار بکنیم آن ضربهها را، تکرار بکنیم آن مسیر را یا نه.
آنها که اعتقاد ندارند مکتب ما مترقىترین است، تجربه کنند
ما باید منقلب کنیم مسیر را به یک انقلاب دیگرى، لااقل آنهائى هم که اعتقاد ندارند که مکتب ما مترقىترین مکتب است خوب تجربه کنند، پنجاه سال آن طرف را تجربه کردهاند، پنج سال هم این طرف را تجربه کنند، آنوقت اگر این طرف هم همانجورىهائى که در کار آمد و همان قلدرىها، و همان آدمکشىها، همان غارتگرىها، در این طرف هم اگر بود، آنوقت بیایند بگویند هر دوتان کنار، یک فکر دیگرى باید کرد. اما بى تجربه و بدون اینکه اینها بفهمند که حالا بنا چیست، حالا از افراد اینها بشناسند، افرادى که در آن رژیم و افرادى که در این رژیم هست. یک وقت این است که این فرد قاطع نمىدانم خیلى نمىتواند کار بکند یک مساله است، یک وقت این است که بگوئید نه این فرد همان کارهاى رژیم سابق از دزدى، از غارتگرى، از خیانتگرى، از خدمت به اجانب مىکرد، اینها هم بروند همان کار را بکنند، گمان ندارم یک همچو حرفى بخواهند بزنند انصاف باشد، این خلاف انصاف است.
ما افراد را مىشناسیم، افرادى که در شوراى انقلاب هستند، آنها را مىدانیم کجاها هستند، افرادى که در دولت هستند به استثناء یکى، بعضىشان خوب مىدانیم اینها خیانتکار به آن معنا که همانطور که رژیم، هى به ما مىگویند که فرقى نکرده است. این انصاف است که ما بگوئیم که این رژیم با سابق فرق نکرده. آنى که همان مردم را غارت مىکرد و کتک هم مىزد و غارت مىکرد، مالش را مىبرد و داغش هم مىکرد، حالائى که نه حبسى براى مردم عادى و براى غیر جنایتکارها هست و نه چپاولگرى هست، نه خوردنى هست، حالا اگر فرض کنید یک جا هم یک کسى دزدى بکند این هم باز از ارث رژیم سابق است والا رژیم اسلامى اگر پیش بیاید، دیگر دست اینها بریده مىشود. و مهم قضیه این است که از شماها مىترسند براى همین خاصیت، براى اسلام است همه مخالفتهاى با روحانیت هم براى اسلام، نه براى روحانى، و آنها چیزى نیست خودش مستقل. همه مخالفتها براى این است که اسلام را اینها مخالفت با منافع خودشان، مخالف آنهایى که اینها برایشان