صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١١٤
آنوقت را ملاحظه کنید و سران قوم را در آنوقت، سردارهاى اسلام را در آنوقت، آن که در راس واقع شده بود به حسب نظم مملکتى، وقتى که ملاحظه بکنید چه جور زندگى مىکردند، وضع خودشان چه جور بود، آن که پیغمبر اسلام بود در یک مسجدى که نه مثل این مسجد ماها، مساجدى که حالا هست، یک مسجدى که شاید حصیرهم نداشتند، یک دیوار یک مترى آنقدرى تقریبا بوده است و با این چیزهاى، چوبهاى خرما یک جائیش را سقف زده بودند. مسجد، آن مسجد و اطاقها، یک دانه اطاق براى یک عده بود وقتى که نشسته بودند (در مسجد مىنشستند با اصحابشان) کسى که از خارج مىآمد نمىفهمید اینها کدام یکى پیغمبرند و کدام یکى دیگرانند، پرسید کدام یکى شما او هستید. اینطور مىنشستند، مثل، مثل سایرین حتى یک همچو پتوئى نبوده است که زیرشان بیندازند که یک امتیازى در کار باشد و آن که حضرت امیر (سلام الله علیه) است و تاریخش را همه مىدانیم، همان روزى که بیعت کردند با حضرت امیر و راى دادند به ایشان، همان روز وقتى فارغ شد از این قضیه بیل و کلنگش را برداشت رفت پى کار. کار مىکرد، یک جا رفت آنجا سراغ کارش. یک همچو حکومتى، خودش کار مىکرد. این حکومت یک حکومتى است که اگر بگوید ما برادر هستیم، راست مىگوید یعنى یک برادرى است که از برادر دیگرش، از سایر برادرهاى دیگرش در زندگى پائینتر است. حضرت امیر سر آن آنطور که در تاریخ است آن چیزى که تویش آرد جو درست کرده بود براى اینکه از آرد جو میل مىفرمود سرش را مهر زده بود که مبادا دخترهایش به واسطه عطوفتى که به او دارند یک روغنى، یک چیزى داخلش بکنند، مثلاً چیزى که تغییر مزه داشته باشد. زندگى این زندگى بود و مىفرمود که من مىترسم که در آن طرف مملکت نمىدانم کجا، یک کسى باشد که گرسنه باشد، نان نداشته باشد و من مىخواهم همانطور باشم این حکومت یک حکومتى است که مىتواند حاکم بگوید که ما با دیگران برادر هستیم، ما همه هستیم، همه با همیم، با اینکه وضعش کمتر از دیگران است. یک پوستى داشتند که شب زیر خودش و عیالش حضرت زهرا مىانداختند مىخوابیدند روى آن، روز همین پوست را یک قدرى علف مىریختند براى شترشان. این زندگى بود. این حکومتهائى که ادعا مىکنند که ما براى خلق هستیم، براى چه هستیم، وضع خودشان را بروند ببینند، وضع خلقشان را هم بروند ببینند آنهائى که مىگویند که ما براى حقوق بشر چه و مجلس حقوق بشر درست کردیم، از این حرفها، ببینند اینها با بشر چه جور رفتار کردند، کجا حق بشر را به او دادند. یکى از بشرها ما بودیم دیگر، ما هم یک دستهاى بشر هستیم، پنجاه و چند سال است که ماها یادمان است، همه حقوق ما را از بین بردند، همه چیزمان را از بین بردند همینهایى که دعوى مىکنند حقوق بشر، همینها فوج، فوج بشر را مىکشند و فریاد مىزنند حقوق بشر. وقتى در ایران نصیرى را مىکشند یا هویدا را مىکشند، هیاهو بلند مىکنند چرا کشتید، این جز این است که مىخواهند ماها را اغفال کنند و نهضت ما را بدنام کنند؟ اینها بشر را نمىشناسند، چه تا حقوق بشر را. اینها براى بشر وضعى قائل، حیثیتى قائل نیستند اینها هر چه در نظرشان است همان جهت اقتصاد است و جهت چاپیدن مردم، چیز دیگرى نیست در کار، زیر بنا اقتصاد است، زیر بناست. همه چیز از آنجا پیدا شده است که کسى اطلاع ندارد انسان