صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠٤
که به کار افتاده است و همین مسائل را دیکتاتورى عمامه و عبا و قبا و این بدتر از آن دیکتاتورى است البته ما نمىتوانیم کارى بکنیم که آنها براى ما چیزى ننویسند و نگویند مگر اینکه تسلیم بشویم و همه چیزهائى که داریم تسلیمشان کنیم اما بعد از اینکه آنها را ما خلع کردیم همه چیزشان را و دستشان را از مخازن ملت کوتاه کردیم دیگر نباید ما خیال این معنا را بکنیم که آنها دیگر صحبتى نکنند، آنها صحبت مىکنند، هر کارى هم ما بکنیم آنها اشکالاتشان را مىکنند و حرفهایشان را مىزنند لکن مهم این است که ما بهانه دست ندهیم. ما یک گرفتارى با خود ملت داریم یک گرفتارى هم با خارجىها. در بین خود ملت هم اشخاص زیادى هستند که از اینکه الان روحانیون یک کارهاى جزئى دستشان آمده است ناراحتند، اینها بسیاریشان مىگویند که روحانیت برود مسجد نمازش را بخواند و برود سراغ کارش کارها دست ما باشد من از حبس که بنا بود بیایم، آمدند گفتند که شما بیائید آن اتاق بروید، یک اتاق بسیار بزرگى و مجللى بود ما رفتیم آنجا دیدیم که آن رئیس سازمان آنوقت که حالا هم کشتندش حسن پاکروان آنجاست و مولوى ایشان شروع کرد صحبت کردن که سیاست یک امرى است که دروغ گفتن است، خدعه کردن است، فریب دادن است، از این چیزها الفاظ جور کرد و آخرش هم گفت پدر سوختگى است و این را شما بگذارید براى ما. من به او گفتم که این خوب مال شما هست، به این معنا اگر سیاست است خوب شما، مال شماست. این همین را برداشتند در روزنامهها نوشتند که ما تفاهم کردیم با فلانى در اینکه در سیاست دخالت نکند و من هم وقتى آمدم بالاى منبر گفتم که مطلب این بود اینها الان مىخواهند بگویند که سیاست، یک همچو مسائلى است و علما اعلام (که نباید خدعه بکنند، نباید فریب بدهند، نباید چه) اینها تشریف ببرند مسجد و عبایشان را سرشان بکشند بروند مسجد و نماز بخوانند و خوب مثلاً دو تا مساله شرعى در همان حدود مسائل شرعى را براى مردم بگویند و برگردند منزلشان خیلى هم محترم هستند و ما هم به آنها احترام قائل مىشویم و مملکت را واگذار کنند به ما، آنها اهلش نیستند و ما هستیم که مملکت را باید اداره بکنیم. این منطق اینهاست به حسب واقعش و بسیارى از اینها از اسلام مىترسند و از شماها هم که مىترسند به عنوان اینکه شما هم مبین اسلام هستید و مىخواهید که اسلام را در خارج محقق کنید. اینها قبل از اینکه این نهضت پیدا بشود به طور علمى مىترسیدند خارج و داخل همهشان از اسلام و از کسانى که وابسته به اسلامند که در راسش شما هم هستید، از این جهت کوشش کردند در اینکه همه ادیان را در نظر مردم کوچک کنند و برسند به اسلام و اسلام را همردیف کنند با آن، در نظر تودههاى مردم اسلام را مشوه نمایش بدهند، ادیان به طور کلى مىگویند، مىگفتند ادیان افیون جامعه است. منظورشان هم این بود که ادیان آمدهاند، ادیان را این قلدرها و سرمایه دارها و سلاطین و روسا درست کردهاند براى اینکه مردم را خوابشان کنند مثل افیونى که به مردم مىدهند تخدیر مىشوند، مردم را تخدیر کنند، تا اینکه آنها هم مال مردم را بخورند و اینها در خواب باشند. ادیان را اینطور نمایش مىدادند. آخوندها را هم، اینها دربارى هستند، اینها انگلیسى هستند، خود انگلیسىها اینطور القا مىکردند که بگویند انگلیسىاند، اینها دربارى هستند، این آخوندها چه هستند. این را، قصه را من مکرر گفتهام من و آقاى حائرى، آقا مرتضى حائرى