صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١١
است، از خودشان بیگانه شدند. شرقىهاى ما از ماثر شرق که اروپا گرفته است، کتاب شیخ الرئیس حالا هم در اروپا مورد استفاده است، ماثر شرق را از دست ما آنها گرفتند و ما را همچو تهى کردند که هر چه صحبت مىشود ما حرفمان آنجاست. تا یک کسى زکام مىشد باید برود اروپا، مىخواهد لوزتینش را عمل کند، این باید اروپا برود یا اگر متمکن است یک طبیبى از اروپا بیاورد من یک وقت (اطبا بعضىشان بودند) گفتم که خوب یک همچو مسالهاى است که شما معلوم مىشود بلد نیستید هیچى که اینطورى، گفتند ما بلد هستیم، همانها را که ما بلد هستیم، در آنجا هم الان اطباء ما کار مىکنند، اینها هم که بروند آنجا شاید بسیاریشان پیش اطباء خود ایرانىاند اما وضع جورى شده است که این مطلب در همه جا گسترش پیدا کرده. هر که هر چه بخواهد بفهمد باید اروپا برود ایران اصلا جاى فهمى نیست در حال حاضر، اصلا مسالهاى نیست در ایران، اینطور نیست که ایران خودش بتواند خودش باشد این براى این است که این تبلیغات ما را از آن محتوائى که خودمان داشتیم تهى کرده یعنى یک شرقى را از شرقیت خودش تهى کرده، مغز غربى به جایش گذاشتند و مغز غربى انگل. این دیگر در همه قشرها هست، همه قشرها یک همچو غربزدگى در آنها هست منتها کم و زیاد دارد بعضى زیادتر بعضى کمتر و آنکه بخواهیم ما اگر واقعا مملکتمان نجات پیدا کند،مقدم بر همه این است که از این غربزدگى نجات پیدا کنیم. شما ملاحظه کنید حتى اسم خیابانهاى ما روز ولت، چرچیل، چه و چه، چرا؟ براى اینکه ما براى خودمان شخصیتى قائل نیستیم الا شخصیت اروپائى باید باشد. اصلا مملکت ما تزئین باید بشود به اسماء اینها. این مسأله است. اینها، یعنى آنها همچو کردند که مغز ما را اینطور بار آوردند که اگر بخواهیم یک چیزى بشویم، کتاب مىنویسیم اولش هم اسم یکى از آنها باید باشد، تاکتابمان را بخرند. جوانهاى ما بخواهند کتاب بخرند اگر چنانچه به اسم مارکس باشد ولنین باشد تا کتابمان را بخرند. جوانهاى ما بخواهند کتاب بخرند اگر چنانچه به اسم مارکس باشد و لنین باشد، مشترى زیاد است. اگر به اسم شیخ الرئیس باشد نه، با اینکه تمام اینها را یک صفحه از کتب شیخ الرئیس را نمىتوانند بفهمند ولى معذلک چون شرقى است و غربى نیست، از این جهت. ملاصدرا را اسمش را نشنیدند ملاصدرا اصلاً اسمش را نشنیدند و ملا هادى ما را اسمش را نشنیدند اما رجال آنها همه، همه هست. کتابهاى ما را نمىدانند چه است. مىگویند اسلام شناس، اسلام شناس، ما اسلام شناسیم، اسلام را نمىدانند چیست تا اسلام شناس باشند. دو تا جنگ اسلام را مىدانند، دو سه تا جنگهائى که واقع شده است. مگر اسلام جنگ است؟ مگر معارف اسلام جنگ است؟ از معارف اسلام بىاطلاعند، اسلام هم وقتى مىخواهند بشناسند با حرفهاى اروپائىها مىشناسند. حرفهاى غربىها را مىآورند، فلان غربى اسلام شناس، اسلامى که غربىها براى ما معرفى مىکنند. این براى این است که ما خودمان را باختهایم در مقابل غرب، شرق خودش را باخته است، تا از این باختگى بیرون نیاید، تا محتواى خودش را پیدا نکند نمىتواند مستقل باشد. استقلال نظامى یک مسأله است، استقلال فکرى، استقلال روحى، مغز خود آدم مال خودش باشد ، همهاش توى آن هى غرب نباشد، هر چه مىخواهد بگوید غرب، کى گفته، فلان فیلسوف گفته، فلان چه گفته. این تا شرقىها آن حیثیتى که خودشان داشتند و یک وقتى قبله همه جا بودند، آنوقتى که آنها وحشى بودند اینها قبله بودند براى آنها،