صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٥٤
داشتند قبل از اذان صبح شروع مىشد، اوایل اذان تمام بود، آن هم چند نفر و احتمال مىدهم که آن را هم آمدند جلویش را گرفتند. تمام چیزهایى که مربوط به دیانت بود شروع کرد آنها را یکى یکى جلویش را گرفت، شروع کرد با شدت با روحانیت عمل کرد به طورى که من در مدرسه فیضیه آنوقت یک درسى مىگفتم، یک عده چند نفرى بودند، یک روز که رفتم یک نفر بود این شخص گفت که این آقایان همه فرار کردند رفتند به باغات. طلبههاى مدرسه هم قبل از آفتاب آنطور که مىگفتند فرار مىکردند به باغات مىرفتند و آخر شب آنوقتها مىآمدند و بنابراین بود که این لباس بکلى خلع بشود و آنها این جبهه را در زمان او محکم جلوگیرى کردند. در دانشگاهها که بعدها هم باز در زمان این بدتر از او شد، اینطور عمل نکردند که یک جور، با شیطنت بیشتر و اخیرا هم در حوزههاى ما باز با یک شیطنت دیگر. در دانشگاهها دنبال این بودند که آنهائى که مىخواهند بچهها را تربیت کنند، اشخاصى باشند که تربیتى که مىکنند تربیت نباشد، عقب راندن باشد و از حیث اخلاق هم تربیت اخلاقى نباشد به آن معنائى که ما مىگوئیم، تربیت اسلامى توى کار نباشد، بلکه تبلیغاتى باشد که این جوانهاى ما را تباه کند. (برنامه آنکه از رویهمرفته مسائل که حالا آدم بخواهد بگوید، یک محتاج به یک کتابى است) برنامه این بود که این دو قشرى که ممکن بود که براى یک مملکت مفید باشد و ممکن بود که دیگر قشرها هم دنبال این باشند، این دو قشر را نگذارند که به کار خودشان به طورى که شایسته است انجام وظیفه کنند. در طرف روحانیت از باب اینکه اختیار معلم و متعلم به آن وضع دست آنها نبود، اینجا به یک جور دیگر رفتار کردند، به خلع لباس و به فشار و به بردن سربازخانهها و امثال ذلک که شکست بدهند حوزهها را، و در قشر فرهنگ که اختیارات را دستشان گرفته بودند مىخواستند که باز، این فرهنگ را یک فرهنگ دلخواه خودشان بلکه دلخواه آنهائى که مىخواهند استفاده از ما بکنند قرار بدهند و این دو تا قوهاى که به منزله قوه مفکره جامعه است از آنها بگیرند و تباه کنند و کسى پیدا نشود که اگر همه چیز ما را بردند، یک صحبتى بکند یا یک چیزى بنویسد.
رویهمرفته اگر ملاحظه کنید، از همه کارهائى که در آن زمان انجام مىگرفت در زمان این پدر و پسر (در زمان پسر شاید بیشتر) در یک معنا مشترک بود و آنکه جوانها را بکشند به غیر آنطورى که باید تربیت بشوند. اینطور نیست که ما همچو ساده تصور بکنیم که بدون نقشه قضیه اینطور بشود که آنقدر مشروب خانه در سرتاسر ایران باز باشد، و اینقدر مراکز فساد در همه جا و خصوصا تهران که به وضع وحشتناکى مراکز فساد، هر جورى که جوان مىپذیرد براى آن فراهم کنند و دامن بزنند. نمىتوانیم ما باورمان بیاید که این مجلهها و این مطبوعات، این مجلههائى که هم جوان وقتى چشمش بیفتد به آن و هم وقتى بخواند، جوان است و به تباهى کشیده مىشود، این بدون اینکه نقشهاى باشد و اینها من باب اتفاق اینجور شده باشد. مساله اینها نیست. یک طرحى بوده است که جوانهاى ما را، آنهائى که مىخواهند، مىتوانند تربیت کنند، آنها را یک جورى کنند که نتوانند، ازشان قدرت تربیت را بگیرند، یا اشخاصى را که خودشان مىخواهند، در دانشگاهها و در دبیرستان و آنجا بگذارند به آنطورى که مىخواهند تربیت کنند و از آن طرف تمام راههاى تعیش را به روى جوانها باز کنند که هر