صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢٢
از اسلام است، یک نسیم جزئى از اسلام در ایران آمده است، شما دیدید که وقتى قضیه کردستان پیش آمد چه کردند مردم از همه اطراف، نه نظامى تنها و نه پاسداران تنها با اقشار مردم، مردم کوچه و بازار، زنها از اینجا آمدهاند که شما اجازه بدهید ما برویم کردستان، گفتم نه، لازم نیست، شما بروید و اگر چنانچه آن وقت جلو گرفته نشده بود براى اینکه خوب، خیلى آنجا شلوغ نشود، شاید آنجا بسیار مىرفتند براى کمک کردن، منتها احتیاج پیدا نشد، بحمدالله خود ارتش و پاسدارها حل کردند. این براى چه بود؟ براى اینکه حالا مردم مىبینند که این حکومتشان نمىخواهد آزارشان بکند، نمىخواهد اذیتشان بکند، بیخودى کسى را نمىگیرد، خودش هم مىآید توى مردم، نخست وزیرتان هم مىآید توى مردم و راه رود و توى همین شلوغىها مىآید و مردم هم به او تنه مىزنند براى اینکه آن هم یکى از افراد است دیگر و مردم پشتیبانش هستند و آن روزى که برایش و براى مملکت یک مشکلى پیدا بشود، مردم مملکت را از خودشان مىدانند، نمىگویند که منافع ما را آنها مىبرند، خوب خودشان هم جلو بگیرند، مىگویند منافع مال خودمان است، خودمان هم باید حفاظت کنیم. براى ارتش و تمام قواى انتظامیه، این باید یک عبرت باشد، آن دو قطب را مطالعه کنند و عبرت بگیرند که آنطور وقتى عمل مىشد مردم با آنها آنطور بودند، کارشکنى مىکردند، هر چى مىتوانستند از زیر بار بیرون مىرفتند و اگر مىتوانستند کارشکنى مىکردند، در این قطب مردم موافقند، همراهى مىکنند. این جهاد سازندگى، شما خیال مىکنید در آن وقت اگر بود این جهاد سازندگى، هر چه فریاد مىکردند، مىگفتند غلط کردند. این جهاد سازندگى با یک ندا، جهاد سازندگى اینطور شد که از آمریکا مىآیند اینجا جوانها، چند وقت پیش از این آمدند و مىروند سراغ دهات اینجاها براى سازندگى و در تلویزیون لابد دیدهاید که زن و مرد، زنهاى محترم، مردهاى محترم، اینها خودشان را الان از ملت مىدانند و مىروند با ملت و با برادرهاى خودشان مثل خانه خودشان کار مىکنند.
مردم تکلیفشان را مىفهمند چیست و این براى ما خیلى امیدوارى دارد
اینها یک مسائلى است که ما باید از آن عبرت بگیریم که وقتى مسائل اسلامى شد، ملى شد، کار براى خود مردم شد، اینطور نبود که بخواهند آقائى بفروشند، بخواهند قدرت بفروشند و قدرت نمائى کنند، ارتش باید این را بفهمد که با قدرت نمائى نمىشود تا آخر یک مملکتى را اداره کرد، با تفاهم مىشود. وقتى مردم فهمیدند که ارتش مال خودشان است و در منافع خودشان دارد قدم بر مىدارد آنوقت گل مىریزند سرشان، چنانچه دیدید ریختند و به آنان تظاهر مىکنند و شعار مىدهند اما وقتى ببینند که هر جا پا بگذارند، اینها مىکوبند اینها را، بخواهد برود توى فرض کنید کلانترى که عرض حال بدهد، این هم که مىخواهد برود، دلش مىلرزد که حالا برویم اینجا گرفتارى براى ما پیدا مىشود، اینطور بود دیگر. اینهائى که پاسدار و پاسبان اسم خودشان گذاشته بودند، مردم را مىگویند اذیت مىکردند، جرم مىکردند و همین طور کسانى که باید پشتیبان ملت باشند، بر خلاف مسیر ملت بودند. حالا که همهشان بحمدالله خداوند انشاء الله همه شما را حفظ کند - در مسیر ملت وارد شدهاند و