صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٩
که مرد هم جزء معاریف بود، این گفته بود که ما هیچ چیزمان درست نمىشود مگر همه چیزمان انگلیسى باشد، تا ما همه چیزمان را به فرم انگلستان درست نکنیم، درست نمىشود. حالا این آدم اینقدر بىشعور بوده است که این تبلیغاتى که کردند، در مغزش وارد شده است و اعتقادش این معنا بوده است، یا اینکه از وابستگان انگلستان بوده است، مىخواسته است این حرفها را تبلیغاتى که مىکند، این هم جزء تبلیغاتش باشد. ما الان در یک وقتى واقع شدیم که جوانهایى که به دست ما تحویل داده شده است، جوانهائى است که همه فرم غربى داشتهاند و باید تعویض بشوند، مغزها باید عوض بشوند. اقتصادمان عرض کنم فرهنگمان، همه چیزمان از آنجا آمده بود، نه به آنطورى که پیش خود آنهاست. شما وارد هستید و مىدانید که اینهائى که مىروند در خارج از ممالک شرقى براى تحصیل، آن دیپلمى که به آنها مىدهند، یعنى اینها را زود به ایشان اجازه و جواز مىدهند، لکن آنهائى که خودشان در ممالک خودشان هست اینطور نیست. کسى که در آنجا دیپلم گرفته، دیپلم فرم شرقى گرفته، اجازه ندارد در آنجا مطب باز بکند، نباید آنجا مطب باز بکند، او باید بیاید ایران، در ایران یا در سایر ممالک شرقى مطب باز کند.
وضع این طورى بوده است و ما را این طورى بار آوردند. الان که بیدار شده است بحمدالله مملکت و چشمش را باز کرده است به همه آشفتگى، به همه چیزهائى که آشفته است، منتها خودتان مىبینید، مىبینید که آنجا چقدر خرابى هست که بهتر و بیشتر از ما اطلاع دارید، دیگران هم محیط خودشان را مىبینند که همان گرفتارىها و همان مسائل هست چنانچه در سطح مملکت بروید، راجع به این بیچارهها و این مستمندها، هر کس از هر طرف، هر گروهى که از هر طرف آمده است پیش من مىگوید که هیچ کس مثل آنجائى که ما هستیم عقب افتاده نیست. این براى اینکه همان محل خودش را دیده و تبلیغاتى که شده است که این تمدن بزرگ، خیال مىکند که خوب، به استثناء اینجا جاهاى دیگر همه تمدن بزرگ است. این یکى هم همان محل خودش را دیده، آن یکى هم همان، همه جا اینطور است. من وقتى که مىآیند اینجا و شکایت مىکنند که نه ما آب داریم، نه آسفالت داریم، نه بهدارى داریم، نه چه داریم، مىگویم آقا شما بروید تهران یا قم زاغهنشینهاى تهران را ملاحظه کنید ببینید آنها بدتر است حالشان یا شما. بنابراین بوده است که این ممالک را ذخائرش را ببرند و خودشان عقب مانده و بعکس مفلس و بیچاره باقى بمانند. الان ما وارد شدیم در این مملکتى که، یعنى این دیوار بزرگ را شکستید شما و رفتید آن طرف دیوار مىبینید هیچ ندارید و هر چیز دارید خراب است. اگر هم ما همین مسأله هیچ نداریم بود، بهتر مىتوانستیم ادارهاش کنیم تا خرابکارى مأمور خرابکارى بودند. درست نوشته است این مرد که مأموریت براى وطنم، صحیح است، اما چه مأموریتى، این مأموریتى که انجام داد، اینجور مأموریت داشت. الان شما آنطور آن طرف دیوار که رفتید هر جا بروید مىبینید خراب است، وزارتخانههایش خراب است، ادارات خراب است، فرهنگش خراب است، اقتصادش خراب است، همه چیزش دیگر.