صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٦١
رفته بود، پرفسورى که رفته بود، گفته بود که اهل کجا هستى. اهل ایران، تهران. گفته بود، مگر امین الملک نیست آنجا؟ گفته بود یا هست یا نمىشناسیم. آنطور که آن آقا نقل مىکرد، گفته بود: امین الملک از مثل اینکه همچو چیزى ما بهتر است. طبیب خوب داریم لکن مغزهایمان، مغزهاى غربى شده است. خود طبیبها همین طورند. خودشان هم وقتى پیش خودشان بروید مىگویند دیگر باید بروى اروپا براى اینکه خودشان هم مغزشان این طورى شده خودشان را گم کردهاند، قدرت را از دست دادهاند، حیثیت، ملیت خودشان را از دست دادهاند و از دست دادهایم همهمان. تا این ملت از این غربزدگى بیرون نیاید استقلال پیدا نمىکند. تا این نویسندههاى ما کتابهایشان به این وضع است که هر مطلبى که مال خودمان هست وقتى بخواهند بیان بکنند استشهاد به قول فلان خارجى مىکنند، فلان غربى مىکنند، تا از این وابستگى شماها در نیائید استقلال پیدا نمىکنید. تا این خانمها (شما را نمىگویم شما توده هستید، آن خانمهارا مىگویم) تا اینها توجهشان به این است که فلان چیز باید، فلان مد از غرب به اینجا بیاید، فلان زینت باید از آنجا به اینجا سرایت بکند، تا یک چیزى آنجا پیدا مىشود اینجا هم تقلید مىکنند، تا از این تقلید بیرون نیائید نمىتوانید آدم باشید و نه مىتوانید مستقل باشید. اگر بخواهید مستقل باشید، اگر بخواهید شما را به اینکه یک ملتى هستید بشناسند و بشوید یک ملت، از این تقلید غرب باید دست بردارید. تا در این تقلید هستید، آرزوى استقلال را نکنید. تا این نویسندههاى ما، نویسندگان ما، همه حرفهایشان غربى است، این را دست از آن برندارند، امید نداشته باشند که ملتشان مستقل بشود. تا این اسمهائى که در خیابانها و در داروخانهها و در کتابها و در پارچهها و در همه چیزتان، فقط مساجد است که اسماء خارجى را ندارند آن هم براى اینکه روحانیون تا حالا به حسب نوعشان آنجور نشدهاند و الا همه چیز باید یک اسم غربى داشته باشد هم آنهائى که مىنویسند اسم غربى مىگذارند، هم شما که مىخواهید بخوانید، اینهائى که مىخواهند بخوانند تا یک اسم آنطور نباشد به آن اقبال نمىکنند. والذین کفروا اولیاء هم الطاغوت آنهائى که کافر هستند، کفران نعمت خدا را مىکنند . مستور است واقعیات پیش آنها، در سطح و در تیرگى هستند که اینها اولیائشان طاغوت است. کار طاغوت چیست؟ یخرجهم من النورالى الظلمات از نور، از نور مطلق، از هدایت، از استقلال، از ملیت، از اسلامیت، اینها را بیرون مىکند و وارد مىکند در ظلمتها. در این ظلمات اینها را وارد مىکنند. ماها الان خودمان را گم کردیم، مفاخر خودمان را الان گم کردیم، ماثر خودمان را گم کردیم، تا این گم شده پیدا نشود شما مستقل نمىشوید. بگردید پیدایش کنید، بگردید شرق را پیدا کنید. تا ما اینطور هستیم، تا نویسندههاى ما آنطور است، تا روشنفکرهاى ما آنطور فکر مىکنند، تا آزادیخواهان ما آنطور آزادى غربى را مىخواهند همین است که هست. فریاد مىزنند که ما اختناق است، اختناق است، آزادى نیست. چه شده است که آزادى نیست؟ نمىگذارند این آخوندها زنها و مردها با هم توى دریا بروند بغلطند، این آخوندها نمىگذارند که این جوانهاى ما آزاد باشند بروند در مشروبخانهها و در قمارخانهها و در فحشا فرو بروند، آزادى نیست، اینها نمىگذارند که رادیو و تلویزیون ما زنهاى لخت را نشان بدهد و آن وجه وقیح را فضیح