صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢١
کسى که به نفع ملتها و مسلمین کار مىکند از ملت ترسى ندارد
اما رژیم اسلامى آن است که پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم که در زمان خودشان در راس بودند به حسب اطلاع ما، در مسجد مىآمدند و مىنشستند با مردم و اشخاصى که وارد مىشدند دور هم مىنشستند و همچو مىنشستند که معلوم نبود که کدام یک پیغمبر است، همین طور حلقهاى مىنشستند اینطور هم نبود که صدر و ذیلى داشته باشد، یک پتوئى مثلاً افتاده باشد و تشکى و صندلى باشد و تخت و تاجى باشد، شاید مسجدشان حصیر هم نداشت به این معنائى که مسجدهاى شما دارد و حتى اینطور نبوده، اگر هم بود و یک چیز مختصرى، مسجدشان دیوارش هم اندازه قامت یک آدم، شاید هم یک قدر هم کمتر بوده، به اندازه یک قامت. در بین مردم آنطور مىنشست که وقتى از خارج یک کسى مىآمد و وارد نبود، بر حسب روایت این طورى است که مىگفت کدام یک از شما پیغمبر است، اینطور نبود که در نشستن و آداب جورى باشد که وقتى هر کس وارد مىشود بفهمد که این آریامهر است، این حرفها در کار نبود و امیرالمومنین سلام الله علیه آن روزى که با او بیعت کردند، بیعت بر یک مملکتى که چندین مقابل ایران بود، خود ایران هم جزئش بود که آن وقت ایران هم جزء ممالک اسلامى بود، حجاز و مصر و بسیارى از جاهاى دیگر در حیطه او بود، همان روز که بیعت کردند، بعد از بیعت بیل و کلنگش را برداشت ورفت سراغ یک کارى که انجام بدهد. در بین مردم هم از مردم هیچ با کى نداشت براى اینکه مردم با او بد نبودند، خیانتى نکرده بود که از مردم بترسد، او هر چه کرده بود به نفع خودش، به نفع مسلمین انجام داده وکسى که به نفع مسلمین، به نفع ملتها، ملت کارهائى را انجام مىدهد دیگر از ملت نمىترسد، ملت پشتیبان اوست. شما ملاحظه بکنید همین دو دورهاى که همهمان دیدهایم منتها من زیادترش را دیدهام و شما کمترش را، در دوره سابق و این دوره اگر یک مشکلى پیدا مىشد براى دولت سابق و شاه و وزیر و دبیر و همه و همگى فریاد مىزدند، مشکل حاصل شده، مردم چه مىکردند، آن که مىتوانست مىگفت خدا کند زیادتر بشود و اگر مىتوانست کمک مىکرد براى زیاد شدن مشکل، آن هم که نمىتوانست، بى تفاوت بود، کار نداشت به این کارها،خوب جهنم که براى تو مشکل پیدا شده، بهتر. شماها یادتان نیست وقتى که این سه مملکت هجوم کردند و ایران را گرفتند، من یادم هست و قم بودم، همه چیز مردم در خطر بود سه تا لشگر دشمن وارد شده بود، همه چیزشان در خطر بود، لکن آن روزى که صدا در آمد که رضاشاه را بیرونش کردند، مردم راحت شدند، مردم دعا کردند، به هم شاید تبریک مىگفتند. و من به این دومى چیز کردم که کارى نکن که وقتى رفتى، مردم شادى کنند چنانچه با پدرت کردند، این را دیگر خود شما دیدید، من نبودم اینجا که وقتى ایشان رفت مردم چه کردند، خیابانها را چراغانى کردند علاوه بر اینکه کمک نمىکردند اینطور بودند براى اینکه جبهه را یک جبهه مقابل قرار داده بود، مسأله ملت اصلاً مطرح نبود پیش اینها، هیچ کارى به ملت اینها نداشتند. اینها براى سرکوبى ملت هر چه مىتوانستند قواشان را صرف سرکوبى ملت مىکردند، وقتى سرکوبى ملت در راس مقاصدشان بود، خوب، دیگر نباید توقع داشته باشند که ملت با آنها چه مىکنند. در این حکومت دوم که باز تمام اسلامى نیست، باز یک نسیمى