صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠٣
ما ملت و ملیت را در سایه تعالیم اسلام قبول داریم
اگر یک دستگاهى بود که مثلاً سلاطین سابق که مىخواستند براى خودشان یک چیز مىکردند، ولى با اساسش معلوم نبود که مخالف باشند، اما یک دستگاهى که با اساس مخالف است، نمىخواهد اسلام باشد، نمىخواهد مجالس اسلامى باشد، مىخواهد همیشه چیزهائى باشد مربوط به غیر اسلام ولو ملت باشد، ملیت باشد، ما ملت را در سایه تعالیم اسلام قبول داریم و ملت، ملت ایران است و ما براى ملت همه جور فداکارى مىکنیم اما در سایه اسلام است نه اینکه همهاش ملیت و همهاش گبریت است، ملیت حدودش حدود اسلام است و اسلام هم تایید مىکند او را. ملیت اسلام را باید حفظ کرد، دفاع از ممالک اسلامى جزء واجبات است نه اینکه ما اسلامش را کنار بگذاریم و بنشینیم فریاد ملیت بزنیم و پانایرانیسم.
اسلام سیاست است و سیاست، خدعه و فریب نیست
در هر صورت نقشه یک مطالعاتى که اینها کردهاند طولانى و مخازن ما را به دست آوردند که ما چقدر داریم و تا چه وقت به اینها پس بدهیم و از ما بگیرند و همه ملتها و اقشارى که ما داریم و همه قطرها را مطالعه کردهاند در این معنا که دیدهاند ما اگر بخواهیم این مخازن را از آنها بگیریم و این مملکت و این کشور را از اینکه پایگاه خودمان براى کارهاى نظامى، تا اسلام زنده است نمىشود، باید اسلام را سر برید حالا اگر مىشود توى دامن خود مردم، و این را کردند و خیلى هم توفیق حاصل کردند. یک روزى بود که اگر یک ملائى راجع به مطلب سیاسى یک کلمه مىگفت، مىگفتند این آخوند سیاسى شده بیندازش دور، شاید به نماز او هم نمىرفتند، این چه بود؟ این روى نقشهاى بود که آخوند را از سیاست کنار بگذارند، اسلام را کنار بگذارند و سیاست هم کنار و علیحده، آنها هم کارهاى خودشان را انجام بدهند و مخازن ما را ببرند و مملکت ما را تحت سلطه قرار بدهند آخوند هم برود توى خانه آخوند هم برود توى خانهاش بنشیند و حمد و سوره بخواند، خیلى هم کار بکند، یک چند کلمه مسائل اخلاقى را براى مردم بگوید، این نقشهاى بود که مىخواستند اسلام را کنار بگذارند از سیاست، سیاست دست آنها و اسلام هم بر کنار.
پاکروان به من گفت در همان روز آخرى که دیگر از همانجا از حبس به حصر ما را آوردند (حبس دوم) گفت که سیاست دروغ گفتن است، خدعه است، فریب است و کلمهاش هم این بود که پدر سوختگى است، همین جا مىخواست پدر سوختگى کند یعنى مىخواست کلاه سر من بگذارد، به من گفت، به این معنا که شما مىگوئید ما هیچ وقت همچو سیاستى را نخواستیم، خدعه و فریب و از این چیزها، بعد آمد بیرون و منتشر کرد در روزنامه که ما تفاهم کردیم و فلان و اینکه دخالت در سیاست نکند، من هم بالاى منبر گفتم که ایشان این را گفت، من هم این را گفتم که بیخود گفته، آنها مىخواهند که ماها با همین خدعه و فریب که سیاست، خدعه است، شما نکند از سیاست کنار بروید، سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقتى است، سیاست یک چیزى است که مملکت را اداره مىکند، خدعه