صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠٠
مورد هدف قرار دادن روحانیون از سوى رژیم جهت مخالفت با اسلام بود
لکن این رژیم فاسد، ما را براى دیگران مىخواست. از اول که رضاخان آمد و من هم یادم هست و از اولش در مسائل بودم تا حالا، اولى که آمد و ابتدائا با سالوسى رفتار کرد، وقتى که مستقر شد اول هدف اسلام بود، لکن نمىگفت هدف را، آن قرار داد که اسلام نباشد (البته به تعلیم دیگران، تعلیم خارج) لکن از روحانیین شروع کرد، از مجالس وعظ و خطابه و روضه جلوگیرى کرد. از اینجا شروع کردند که بلکه مؤفق بشوند اساس، اساسى که خارجىها از آن مىترسیدند از بین ببرند، آنها مطالعات دامنهدار دارند نسبت به شرق و نسبت به ایران ما مطالعات دامنهدار دارند، هم نسبت به ذخائرى که ایران دارد اینها نقشه بردارى کردهاند و مطلعند، بهتر از خود ایرانىها مىدانند کجا چه هست و هم مطالعات دامنهدارى شاید بیشتر از آن مطالعات نسبت به گروههاى مردم کردند. عشایر را مطالعه کردند که ببینند اینها چه جور مقاصد دارند، چه جور مىشود اینها را به دام انداخت، طوایفى که در شهرستانها بودند و جز عشایر نبودند اینها را با چه مىشود همراه کرد که همان مقصد مشترک که اسلام نباشد، اینها را با هم همصدا کرد و بدون اینکه اسمش را بیاورند واقعیتش باشد. در زمان رضاخان که من شاهد مسائل بودم طورى کرده بودند که شاعرش، نویسندهاش، گویندهاش، همه بر ضد روحانیت بودند. آن شعرا و گویندگان خودشان بودند نه گویندگان مردم، شاعرش مىگفت، که نمىخواهم شعرش را بخوانم، که تا آخوند و قجر در این مملکت هست این ننگ را کشوردارا به کجا خواهد برد، آخوند را ننگ مىدانستند، قجر هم که با او دشمن بودند. یک جلسهاى درست کرده بودند اینها، من شنیدم همان وقتها یک مجلس نمایش مىدادند فتح اعراب را که ایران را فتح کرده بود، در آن مجلس نمایش دادند و عربهائى که مثلاً پا برهنه بودند و با آن وضعى که بوده نمایش دادند واینکه کاخهاى آن را از آنها گرفتهاند در آنجا، دستمالها بیرون آمد براى گریه که اسلام غلبه کرد بر اینها، الان هم که من و شما اینجا نشستهایم همچو فکرهائى هست که متاسفند از اینکه اسلام بر ملیت غلبه کرده، اسلام را کارى با او ندارند، مخالف با او هستند. الان هم در نویسندههاى ما، در گویندههاى ما و در روشنفکرهاى ما، در غربزدههاى ما، این معنى هست که اسلام را نمىخواهند و آنها که راست نمىگویند ملیت را مىخواهند، وقتى هم از ملیتشان مىخواهند اسم ببرند، از همین شاهها اسم مىبرند، از همین شاههائى که همهشان در تاریخ معلوم است که چکاره بودند. از اولى که رضاخان آمد، بعد از اینکه مستقر شد، البته اولش خیلى هم روضه مىگرفت، هم روضه مىرفت و هم تکیهها، همه را رفت یک مرتبه در یک محرمى گفتند همه تکیهها را رفته بود، بعد که بازى داد ملت راو ملت ماهم صفاى نفس دارند زود بازى مىخورند، بعد که بازى داد ملت را، آنوقت آن چهرهاش را نشان داد، تمام روضهها را سرتاسر مملکت قدغن کرد و بر معممین آن کرد که نمىتوانست یک نفر معمم ظاهر بشود توى خیابان، بعضى از محترمین معممین که نمىخواهم اسمش را ببرم، بردند در کلانترى و همانجا با چاقو عبا و قبایش را بریدند به شکل اینکه کت و شلوار باید باشد و رهایش کردند و معممین را قدغن کرده بودند که شوفرها هم سوارشان مىکردند، بعضى از شوفرها هم خوش رقصى مىکردند مقصد