صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٦
حکمفرما باشد، این باید در ذهن ما تا آخر باشد. تا آخر، همانطورى که تا آخر ماانشاء الله مسلم هستیم، تا آخر هم طرز ما و طرح ما این باشد که باید این مملکت، مملکت اسلامى باشد، این وزارتخانهها باید اسلامى باشد، این ادارات باید اسلامى باشد، این بازار باید اسلامى باشد، این کشاورزى و نمىدانم کارگرى و همه اینها بایداسلامى باشد. و اگر اسلامى باشند از هیچ نباید بترسید. اگر مملکت شما، اگر کشور شما یک کشور اسلامى شد هیچ خوفى به دلتان راه ندهید براى اینکه اسلام غمخوار همه است اسلام غمخوار بشر است، نه همین غمخوار شما. اسلام آمده است روى غمخواریى که به بشر دارد اینکه بشر را از این اعوجاجها و از این انحرافها و از این امورى که براى خود بشر تباهى مىآورد نجات بدهد، براى نجات ملتها، همه ملتها. پیغمبر اسلام غصه مىخوردند براى مردم، براى کفار که اینها چرا مسلمان نمىشوند، چرا اینها هدایت نمىشوند. اسلام را از آن نترسید و اگر اسلام تحقق پیدا بکند همه آمال و آرزوى همه شماها در اینجا و در آنجا، نه فقط اینجا، آنجا هم هست، هم اینجا و هم آنجا، همه اینها تحقق پیدا مىکند. اسلام همه ترقیات و همه صنعتها را قبول دارد، با تباهىها مخالف است، با آن چیزهائى که تباه مىکند جوانهاى ما را، مملکت ما را، با آنها مخالف است اما با همه ترقیات، همه تمدنها موافق است. اسلام وابستگى شما را و ما خودمان را به دیگران منکر است، مىگوید نباید صنعت ما وابسته باشد، نباید زراعت ما وابسته باشد، نباید ادارات ما وابسته باشد، نباید اقتصاد ما وابسته باشد، نباید فرهنگ ما وابسته به غیر باشد، نباید مستشارها بیایند ما را اداره کنند. خودمان، ما خودمان را اداره مىکنیم. نباید نظام ما را مستشارهاى آمریکائى بیایند درست بکنند. آنها که نمىخواهند درست بکنند، آنها مىخواهند خراب بکنند. مستشارهاى آمریکا نمىخواهند که ما را تعلیم بدهند مىخواهند نگذارند ما تعلیم بگیریم، ما را متوقف کنند، دانشگاههاى ما را نمىگذارند که درست طورى که باید، اداره بشود. دانشگاه وابسته است، دانشگاه وابسته شد باید تا آخر همین باشد که هى دستش در از باشد. وابستگى فکرى را بیرون بیاوریم، خودمان را از وابستگى فکرى بیرون بیاوریم که فکرهایمان این نباشد که ما چیزى خودمان نداریم، هر چه هست آنجاست. این معنا که با تبلیغات به ما تحمیل شده است، تبلیغات دامنه دارى که در چند قرن کردند و اخیرا زیاد شده است، به ما تحمیل شده است که خودتان هیچ چیز نیستید و هر چه هست آن شرق و غرب است. به جوانهاى ما این را تحمیل کردند. این جوانهاى ما، این جوانهاى گول خورده ما خودشان را گم کردند. الان خودشان، خودشان نیستند مغز اینها شده یک مغز یا شرقى یا یک مغز غربى، بیش از این نمىتوانند ادارک کنند، نمىتوانند بفهمند که ما هم خودمان کشورى هستیم، ما هم خودمان باید استقلالى داشته باشیم و ما خودمان هم فرهنگى باید داشته باشیم و فرهنگ ما فرهنگ غنى است، نمىتوانند اینها ادارک کنند و این براى این است که اینقدر، از بچه اینقدرى که توى جامعه آمده است و در ظرف این پنجاه سال و پنجاه و چند سالى که ما شاهدش بودیم این بچه کوچک تا آن آخر تمام تعلیم و تربیت، تعلیم و تربیت فرهنگ خارجى بوده، فرهنگ از خودمان نبوده است تعلیم و تربیت این بوده، وابستگى بوده. مغزهاى این بچههاى ما را از کوچکى وابسته تربیت کردهاند تا رسیدهاند به جوانها که حالا