صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٣
- و از آن وقت تا حالا - من دیدم که هر کس آمده توى کار و در راس کارى شده، یک عدهاى فورا آمدهاند به اینکه این چطور مثلاً آقایان بعد از تفتیش و تفحص زیاد یک نفر را براى ستاد ارتش رئیس درست کردند، به مجرد اینکه او را گذاشتند، یک عده شروع کردهاند که این چه و چه و چه، نمىشود که ما تا چهار نفر گذاشتیم بگویند نه، آنى که انتخاب شده کنار بگذاریم و یکى دیگر بیاوریم، باز یک دسته دیگر بیایند و بگویند این چطور، این اسباب این مىشود که کارى نتوانیم انجام بدهیم باید ما الان یک قدرى دست به عصا راه برویم، نه تضعیف کنیم دولت را به طورى که بعضى از آقایان همت گماشتهاند به اینکه مثلاً تضعیف کنند و از بین ببرند دولت را، هر فردى در دولت هست، یک دفعه مىبینیم مىگویند که این آنى است که از همه خیانتکارتر بوده، این آنى است که از همه جنایتکارتر بوده، و اینطور حرفها که گاهى وقتها به واسطه یک سوء نیتى است لکن به واسطه سوء تشخیص است واقع مىشود. و شورا مثلاً که ما افرادش را مى شناسیم و مىدانیم چه اشخاصى هستند وانهائى که نمىشناسند به طور اجمال و کلى انتقاد مىکنند، شورائى که هیچ معلوم نیست چه جورى است و فلان مجلس خبرگانى که با راى مردم حاصل شده است و همه مىدانند که این مجلس یک مجلس معمولى نبوده است، هیچ کس تحمیل نکرده، خود مردم اشخاصى را انتخاب کردهاند. منتها فرض کنید که حزب جمهورى هم کاندید داشته، دنیا هم اینطور است که کاندید دارند احزاب، احزاب دیگر هم کاندید داشتند، حالا شکست خوردند، آنها که شکست خوردند مىگویند خوب، چرا ما نیستیم خوب شما در ملت وجهه نداشتید که کاندید بشوید. کسى که نیامده جلو راى مردم را بگیرد، شماها جلو راى مردم را مىگرفتید والا حزب جمهورى اسلامى که جلو مردم را نمىگرفت که راى به او ندهید، به من بدهید نه، اینها خودشان را چه کردند که ما در جبهه کذا هستیم. خوب، بسیار خوب، حالا ما فرض مىکنیم راست باشد، دروغ است این، اما راست فرضش مىکنیم، اگر فرض کنید که یک طائفهاى گفت که ما با آقاى بهشتى رفیق هستیم، آقاى بهشتى هم در بین مردم وجاهت داشت و به واسطه وجاهتش مردم به او راى دادند، این خلاف واقعیتى است، این یک زورى است در کار، یا مردم خودشان اینجور تشخیص دادهاند و عمل کردند. الان هم که که مىبینید در مجلس خبرگان هر کس از هر طرف مىرود یک چیزى مىگوید. و آن چیزى که رویهمرفته هست راجع به مجلس خبرگان و راجع به حزب جمهورى اسلامى و راجع به همه اینها، آن خوفى است که عده زیادى در اسلام دارند، اینهامىترسند مبادا یک وقت نظام اسلامى پیدا بشود که ما نتوانیم دیگر هر کارى که دلمان مىخواهد بکنیم و هر طورى که دلمان مىخواهد بشود. مساله به نظر من اینطور است که رویهمرفته وقتى حرفها را گوش مىکنید مىبینید که ناراحتند از اینکه یک عده که آمدهاند در مجلس خبرگان، اینها هستند که مىخواهند اسلام را سر پا کنند و براى جمهورى اسلامى قانون را بنویسند، اینها از این ناراحتند، مىگویند خوب، چرا ما نیستیم خوب، شما را انتخاب نکردند، یکى دو تا که از شما را انتخاب کردند آن هم با خیانت انتخاب کردند. اینها ملت نیستند درست کردهاند، بازى درست کردهاند، قاسملو را ملت انتخاب کردند؟ یا خود کردها هم با او مخالفند، خوب او سرنیزه داشت و همه جور اسبابى داشت