صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١١٩
بشکنید، هر چه هم بخواهید نمىشود آقا، ملت علاقه به خدا دارد، با آنهایى که خدا را انکار دارند ملت ما معارض است، ملت علاقه به روحانیت دارد، نایب امام مىداند اینها را، نایب پیغمبر مىداند اینها را. براى طالقانى اى نایب پیغمبر ما، علت علت را خودش نقل مىکند، اینکه من تو سرم مىزنم براى این است که نایب پیغمبر رفتهاست، نه براى این است که یک دموکرات رفته است، نه براى این است که یک روشفنکر رفته است، براى اینکه نایب پیغمبر رفته. شما مطالعه در حال ملت بکنید، ننشینید تو خانههایتان و پیش خودتان انگیزه فکرى و هر چه هم مىتوانید بر خلاف آن چیزى که مسیر ملت است هى بنویسید، بنویسند. این هم فایدهاى ندارد لکن چرا متصل نمىشوید به این ملت، چرا آنى که هست نمىگوئید. هى آخوند مرتجع، آخوند مرتجع، همین است که تزریق به شما کردهاند، دشمنان اسلام تزریق به شما کردهاند آخوند مرتجع تا شما را از آخوند جدا مىکنند. همین قلمهایى که آخوند را مرتجع مىدانند و مىنویسند یا ادراک ندارد و مطالعه در حال آخوند نکرده است و یا غرض دارد و قلم او اجیر است، اجرت مىگیرد و مىنویسد. این عراق را آخوند نجات داد از انگلستان، از توى حلقوم انگلستان آخوند بیرون آورد، آمیرزا محمد تقى شیرازى سلام الله علیه از توى حلقوم انگلستان بیرون کشید، آخوند مرتجع است یا تو؟ آن نصف سطر میرزاى شیرازى رضوان الله علیه مملکت ما را از تو حلقوم خارجىها بیرون کشید الیوم استعمال دخانیات حرام است، معارضه باامام زمان است این یک کلمه یک ملت را وادار کرد که مخالفت کنند. چرا این قدرت را مىشکنید؟ آخر آدم باشید. این آخوند بود که در عراق به جبهه رفت و به جنگ رفت و اسیر شد. همین مرحوم آقاى خوانسارى رضوان الله علیه، مرحوم آقاى آسید محمد تقى خوانسارى یکى از اشخاصى است که در جبهه رفت و جنگ کرد و اسیر شد، مدتها هم اسیر بود. این قدرت را نشکنید، صلاح نیست، صلاح ملت نیست، صلاح کشور نیست که یک قدرتى که در مقابل قدرت بزرگ مشتش را گره مىکند و آنها را از صحنه بیرون مىکند حالا اجر او را تحویلش بدهید و یک همچو قدرتى را بشکنید. این دژ بزرگ اسلام و این دژ بزرگ روحانیت، هر دوى آن مورد نفرت اجانب است، هم اسلام را باآن دشمن هستند براى اینکه از اسلام بدى دیدهاند، اسلام نمىگذارد که اینها مخازن ما را از بین ببرند و هم روحانیت را معارض خودشان مىدانند و این را مىخواهند بشکنند. رضاخان که آمد تمام نظرش به این بود که این قدرت آخوند را بشکند، تمام نظرش این بود لکن مامور بود لکن مامور معذور نه، مامورى بود که معذور هم نبود. تمام قوایش را صرف این کرد که این لباس را از تن اینها بیرون بیاورد. ما در آن مدرسه دارالشفا، من حجره آنجا داشتم، در آن بحبوحه فشار به ملت، فشار به روحانیت، در آنجا ما یک حجرهاى داشتیم، رفقاى ما در مواقعى که از کارهاشان فارغ مىشدند آنجا مىآمدند مجتمع مىشدند، یک روز یک نفر کارآگاه آمد در حجره و بعد آمد توى حجره نشست گفت که بنابراین است که در تمام ایران شش نفر معمم باشد خوب بنایى بود که از این عمامهها اینها مىترسیدند، چرا؟ براى اینکه این عمامه توى مردم به عنوان نایب پیغمبر ما جاى تو خالى است بودند، مردم از اینها حرف مىشنیدند، از این مسجدها مىترسیدند. اخیرا براى هر مسجد یک سرهنگ یک سرهنگ باز نشسته گذاشته بودند