صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١١٠
فرهنگ ما که عقب نگه داشتند نگذاشتند که یک فرهنگ صحیح باشد، مترقى باشد. این آشفتگىها باید به دست ما و شما، به دست ملت و دولت، تنها هیچ کدام نمىتوانند این کارها را درست بکنند. اگر خانمها خیال کردند که کنار بروند و مردها این کارها را انجام بدهند و یا مردها خیال کنند که کنار بروند و خانمها این کار را انجام بدهند یا هر دو خیال بکنند دولت انجام بدهد و یا هر سه خیال کنند روحانیت انجام بدهد، این خیال، خیال صحیحى نیست براى اینکه کارها اینقدر آشفته است، گرفتارىها اینقدر زیاد است که هر شخصى باید در هر محلى هست تکلیفى که دارد این است که آنجا را خوب بسازد. اگر شما در محلى هستید که در آنجا مثلاً باید تعلیم و تربیت خانم کوچولوها را بکنید باید خوب تربیت کنید، اگر در جائى هستید که در آنجا تبلیغ باید بکنید، باید تبلیغاتتان، تبلیغات صحیح باشد و هر قشرى در هر جا هست باید همان پستى را که دارد خوب عمل بکند.
اگر در وزارتخانه است، آنجا پشت هر میزى که نشسته تکلیفى را که دارد نسبت به آن وضعى که دارد، خوب عمل کند. اگر در ادارات دیگر هست، هر ادارهاى که هست کارى که انجام مىدهد صحیح انجام بدهد که وضع سابق که همه چیز را در هم کرده بود و ادارات ما را اداراتى کرده بود که قابل ذکر نیست، وزارتخانهها همین طور و سایر قشرها همین طور و جوانهاى ما را به طورى تربیت کرده بودند که تعهد دیگر نداشتند نسبت به گرفتارىهائى که برایشان پیش مىآمد، اینها باید در هر محلى که هست، محول به هر کسى که هست یا بر هر گروهى که هست، اینها باید هر کسى در محل خودش، هر گروهى در محل خودش، هر کسى در پست خودش انجام وظیفه زمان جمهورى اسلامى بکند. یعنى باید این فرم غربى برگردد به یک فرم اسلامى. تا حالا ما همه چیزمان را تقریبا باید بگوئیم غربى بود، همه چیز غربى بود. حالا باید بعد از اینکه ما دست آنها را کوتاه کردیم اینطور نباشد که باز دنبال آنها باشیم، همه چیزهاى خودمان را فراموش بکنیم و دنباله رو غرب یا دنباله رو شرق باشیم. باید ما توجه داشته باشیم که ما خودمان کى هستیم و چى هستیم و مملکت ما احتیاج به چى دارد و به کى دارد. اگر ما این وابستگىهاى معنوى را، این وابستگىهائى که جوانهاى ما را و دانشگاه ما را و همه چیز ما را به صورت غربى در آورده بود، اینها را اگر برگردانیم به حال خودش، و پیدا کردیم خودمان را، مىتوانیم یک ملت مستقل باشیم و یک ملت آزاد باشیم، پیوند به غیر نداشته باشیم و خودمان سر پاى خودمان بایستیم و کارهاى خودمان را خودمان انجام بدهیم و اما اگر چنانچه از این معنا غفلت بشود و باز همان خیالات و همان بساط غرب در اینجا باشد امید اینکه بتوانیم ما مستقل باشیم و بتوانیم آزاد باشیم، آزاد فکر بکنیم، آزاد عمل بکنیم، این امید دیگر نیست. بر همه ماست که از این غربزدگى بیرون بیاییم، افکارمان را عوض بکنیم، اعمالمان را عوض بکنیم، وضعیت فرهنگمان عوض بشود، وضعیت دادگسترىمان عوض بشود. همه اینها سوغات غرب است. این دادگسترى ما به این ترتیبى که بود در زمان طاغوت، این یک سوغاتى بود از غرب آمده بود باید تغییر بکند و یک وضع دیگرى پیدا بکند. و همین طور فرهنگمان هم همان طور بود. تمام چیزهائى هم که وسیله قرار داده بودند براى اینکه جوانهاى ما را تباه کنند، همه اینها سوغاتهاى غرب بود یعنى بنابراین بود که وسایلى تهیه بکنند که