صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨٨
به غیر این، طلاق بدهد این ولایت فقیه هست. ولایت فقیه براى شما یک هدیه الهى است. در هر صورت ما الان گرفتار یک مشت اشخاصى مختلفالسلیقه و مختلفالعقیدهاى که - همه در این معنائى که - همه در این معنا که نخواهند این مملکت به سر و سامان برسد شریکند، در عقائد مختلفند، بعض گروههاشان با بعض گروههاى دیگر دشمن هم هستند لکن در یک چیز موافقند و آن اینکه مخالف با اسلام، مخالفت با آن چیزى که همه ملت ما به آن راى دادند، در این، اینها موافقند یعنى در باطل خودشان اتفاق دارند. شماها در حق خودتان مجتمع باشید این باطلها نمىتوانند کارى بکنند شماها توجه داشته باشید که اسلام براى شما، براى ما، براى همه، براى همه بشر مفید است. اسلام یک طرحى است که براى مستضعفین بیشتر از دیگران مفید است و براى همه مفید است. از اسلام نترسید و نترسانید مردم را. شماهائى که قلم دستتان مىگیرید و هر چه دلتان مىخواهد مىنویسید، یا هر چه دلتان مىخواهد صحبت مىکنید، شماها اسلام را بىاطلاع از آن هستید، شما یک کلمه اسلامى شنیدید، گاهى هم یک کتابى خواندید که نویسندهاش هم از اسلام اطلاع صحیحى نداشته است، بدون اطلاع از اسلام، بدون اطلاع از فلسفه احکام اسلام، شماها سمپاشى مىکنید و معلوم هم نیست که واقعا مقصدتان این باشد که یک کار صحیحى انجام بدهید، منتها اشتباه بکنید. نخیر، من خیلى احتمال مىدهم که بسیارى از اینها، نه همه، بسیارى از اینها اشخاصى باشند که حالا که دیدند آن رژیم به هم خورده است و آن - چیزهائى که - منافعى که آنها در آن رژیم مىبردند و آنقدر فاصلهاى که مابین آنها و مابین مردم بوده است، در طرح اسلامى آنطور نمىتواند مطرح باشد، اینها حالا به دست و پا افتادند که بلکه نگذارند این نهضت پیش برود. شما ملاحظه کردید که قدم به قدم مخالفت کردند، آن روز که نهضت بود همین در تهران و در سایر جاها، هى مخالفتها بود و دست و پا مىزدند به اینکه (همین داخلىها، خارجىها که سر جاى خودشان دست و پا مىزدند) به اینکه شاه را نگه دارند، وقتى که شاه رفت دست و پا مىزدند به اینکه بختیار را نگه دارند، توى خیابانها راه مىافتادند و قانون اساسى مىگفتند. قانون اساسى معنایش حفظ شاهنشاهى است و آنها قانون اساسى را براى شاهنشاهىاش مىخواستند نه سایر مسائلش. وقتى که بختیار هم رفت، دنبالش باز هى صحبت قانون اساسى بود، مىخواستند حفظش کنند. من که در پاریس بودم مىآمدند آنجا پیغام مىدادند، خودشان مىآمدند که بگذارید که این شوراى سلطنتى باقى باشد و با شوراى سلطنتى یک کارهائى بکنید بعد ما کارهائى بکنیم بعد چه. خوب من مىدانستم اینها یا نمىفهمند مطلب را یا مقصدشان این است که همان مسائل حفظ بشود. شوراى سلطنتى را ما فرض کنید قبول کنیم معنایش این است که سلطنت را قبول کردیم والا شوراى سلطنتى با - چیز - شاه است، هر وقتى بخواهد کنارش مىگذارد. این معنایش این است که ما خود شاه را قبول داریم. مىآمدند بعضى از همین روشنفکرها و بعضى از همین اشخاصى که حالا انقلابى شدند، همینها مىآمدند مىخواستند ما را اغفال کنند یا خودشان هم نمىفهمیدند، که شما کارى بکنید که این شوراى سلطنتى باقى باشد در صورتى که آن که رئیس شوراى سلطنتى بود آمد پاریس من گفتم تا استعفاء نکردى من با تو ملاقات هم نمىکنم، استعفا هم کرد او. ولى معذلک از