صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠٧
خودمان حالى کنند که اسفالت هم وقتى مىخواستند بکنند از خارج مىآوردند، اگر مىخواستند جادهسازى بکنند، یک اسفالت بکنند، یک بنائى درست کنند، یک راهى درست کنند، هر چه، مىگفتند متخصص باید از خارج باشد. نه اینکه اینجا نبود، هست اینجا، لکن اینها مىخواستند جورى بکنند که ما همه چیزمان را ببازیم و وابسته به غیر باشیم. هر چیزى را اینها مىگفتند باید ما از خارج وارد کنیم. هى با فلان شرکت، با فلان شرکت خارجى، با فلان شرکت خارجى پیمان و چیز مىبستند و راهسازى را به آنها مىدادند و راهسازها یا کنار باید بنشینند، عملهها باید یک چیز جزئى بکنند و مهندسین آنها با حقوقهاى فلان و فلان آقائى و فرمانفرمائى بر ما حکومت بکنند و ما را یک دسته، مملکت ما را یک دسته وابسته بکنند و عمله و پائین و اینطور نمایش مىدادند و هر چه از خارج مىآمد، یک مهندسى از خارج مىآمد، یک مهندسى از خارج مىآوردند که مهندسین خود شما بهتر از آنها بود لکن او را مىآوردند با صد هزار تومان یا کمتر یا بیشتر مىآوردند به او مىدادند و اینهائى که از او هم بهتر بودند زیر دست او قرار مىگرفتند.
وضع مملکت ما در این مدت و خصوصاً در این پنجاه سال اخیر یک همچو وضعى شده بود و ما باید از این، خارج کنیم خودمان را. ما اگر بخواهیم که یک مملکت مستقل باشیم باید همه چیز، در همه چیزمان جدیت کنیم که خودکفا باشیم، مریض ما دیگر خارج نرود، چیزهائى که ما خودمان مىتوانیم درست کنیم خودمان درست کنیم و هر چیز را مىتوانید در صدد برآئید. وقتى انسان باشد مىتواند درست کند، مىتواند همچو کارى را بکند لکن وضع را اینطورى به بار آورده بودند که ما باورمان آمده بود که چیزى نداریم، ما چیزى نمىدانیم باید ما از خارج بگیریم، باید همه چیز از خارج بگیریم. و اگر واقعاً اینطورى است که یک مصیبتى است و اگر اینطور نیست و ما را اینطور تربیت کردند که باورمان بیاید، این هم یک مصیبت دیگرى است.
باید دانشگاه افرادى را تربیت کند که احتیاج را از خارج سلب کند
باید دانشگاه جدیت کند به اینکه افرادى را همچو بار بیاورد که، همچو تربیت و تعلیم بکند که احتیاج را از خارج سلب کند، طبیبش طبیب خودمان باشد و ما احتیاج نداشته باشیم به طبیب خارج یا رفتن به خارج، وقتى مىخواهد یک لوزهاى عمل کند، در رژیم سابق لوزه یکى از بچههایش - نمىدانم - یا از بستگانش مىخواست عمل کند از اروپا مىآورد که لوزهاش را عمل کنند.
یک همچو وضعى را مىخواستند به ما و به دنیا اینطور نمایش بدهند که ما یک طبیب لوزه عمل کن نداریم، اینطور مىخواستند ما را در خارج نمایش بدهند یا مامور بودند که اینطور بکنند که ما را یک مردمى که اصلاً هیچ از هیچ چیز اطلاع نداریم، مملکت ما اسفالت هم نمىتواند درست کند، یک راهسازى هم نمىتواند بکند، مملکت ما یک بنا هم نمىتواند درست کند. بناهاى شهر، همین مدرسه فیضیه که ملاحظه مىکنید و در این درى که از مدرسه فیضیه وارد مىشوند به صحن، یک حاشیهاى آن بالا دارد با یک نقشى (آنوقتها که من دیدم، حالا که مدتهاست من ندیدهام) تا آخر