صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٢
نخواسته یک وقت یک انفجارى که نشود مهارش کرد در یک ملتى پیدا بشود، همه این بزرگها و همه این ثروتمندها و اینها تر و خشک با هم خواهند سوخت. فکر بکنند، بنشینند براى این ملت فکر بکنند، هى ننشینند آن کنار و خودشان هر طورى بخواهند عمل بکنند و هر طورى بخواهند زندگى بکنند و تماشا کنند این زاغهنشینها و تماشا کنند این مردمى که نمىشود اسمش را گذاشت. این زندگى است که اینها مىکنند؟ زندگى است که من وقتى نگاه مىکنم حیوانات هم بهتر از اینها زندگى مىکنند، حیوانات را هم در این تلویزیون نشان مىدهند، خیلى خوب در این جنگلهایى که دارند زندگى مىکنند، خیلى هم خوب زندگى مىکنند. و در ضمن جهاد سازندگى که هست، خانههایى که مردم در آنها زندگى مىکنند، آنها را هم نشان مىدهند خیلى زندگى آنها بهتر از اینهاست، یعنى اصلاً طرف نسبت نیست. چرا باید اینطور باشد؟ باید همه دست به هم بدهند. ملت، دولت، ثروتمندها، کارخانهدارها، همه اینها دست به هم بدهند و این مشکله را حلش بکنند. اگر این مشکله حل نشود و خداى نخواسته یک انفجارى در متن اسلام، در متن جمهورى اسلام پیدا بشود، این دیگر قابل مهار نیست، هیچ کس نمىتواند جلویش را بگیرد. قبل از اینکه یک همچو مسائلى پیش بیاید و خصوصاً که خوب، دشمنهاى اسلام و دشمنهاى مسلمین و دشمنهاى کشور اسلامى هم از خارج و داخل مشغول شدند به - عرض مىکنم - توطئه کردن.
محاکمه شاه و استرداد اموال به یغما رفته از طریق وى
و اخیراً هم که شاه رفته آمریکا و پذیرفتند او را منتها به اسم اینکه سرطان دارد و انشاالله صحیح باشد این، منتها دیروز که آقاى یزدى اینجا بودند و گفتند که یک همچو کارى شده است و ما هم شرایطى کردیم، لکن بردند او را به اسم اینکه در مریضخانه باید بخوابد و دیگر هم قابل علاج نیست. من به ایشان گفتم که خوب، پس پولهاى ما چه مىشود، خوب، او بمیرد، پولهاى ما چه مىشود؟ ایشان گفتند که باید در محاکمه اینجا پروندهها جمع بشوند و در محاکم اینجا محکمه تشکیل بشود و تعیین بشود، این پروندههایشان رسیدگى بشود تا آن پروندهها را در خارج که ببریم دادگسترىهاى آنجا رسیدگى مىکنند و آنوقت ممکن است که ما به دست بیاوریم و بنابراین است که پروندهها را اشخاصى که اطلاع بر آن دارند، هر کس اطلاع دارد، هر بنگاهى که اطلاع دارد، وزارتخانهها که اطلاع دارند، اینها را جمع بکنند و دادگاه جمعآورى بکنند و بعد هم به توسط وکلائى که در آنجا قرار مىدهند این رسیدگى بشود که نرود از بین. مرحوم مدرس خدا رحمتش کند یک وقتى که رضاخان رفته بود و در یک جایى در یک سفرى و برگشته بود، ایشان گفته بود که من به شما دعا کردم، تعجب کرده بود که خوب، ایشان دشمن سر سخت من است چطور به من دعا کرده؟ گفته بود نکتهاش این است که اگر تو در این سفر از بین مىرفتى پولهاى ما از بین مىرفت، ما براى حفظ پولهایمان به تو دعا کردم. حالا ما دعا نمىکنیم به این، اما انشاءالله امیدواریم که نتوانند. این پولها را و این ثروتى را که اینها بردند، یک چیز کوچکى نیست. دیشب این آقا مىگفت که پول، پولى که مال