صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢١٢
چند تا مثلاً اشخاصى که راجع به مجالس خودشان هست و اینها، یا در جاهاى دیگر عددى از این وابستهها ممکن است که اینها خشمشان چه بشود، ایشان اینها را جهان حساب مىکند و مىگوید که اگر چنانچه این دیپلماتها را (اینها را دیپلمات حساب مىکند) اینهائى که جاسوسىشان به حسب شواهد ثابت شده است، اینها را دیپلمات حساب مىکند و جهان را هم عبارت از همان که خودش بیند حساب مىکند. این بیمارى تا یک اندازهاى هم در محمدرضا بود و همین بیمارى اسباب این شد که از بین رفت او. این بیمارى که خودش را ببیند و چند تا از این تملق گوهایى که اطرافش هستند و آن دلقکهائى که دور و برش هستند، همینها را ببیند و ملت را اصلاً به حساب نیاورد، نفهمد که هر مملکتى ملتش اساس هستند، دولتها یک اقلیتى هستند که باید براى خدمت این ملت باشند و اینها فهمند که دولت خدمتگزار ملت باید باشد، نه حاکم بر ملت. این بیمارى در آن آدم هم بود که خودش را همه چیز مىدانست و خودش را فرمانفرما و خودش را همه ملت مىدانست دیگر براى دیگران اصلاً چیزى قائل نبود و همین اسباب این شد که به این ملت این خیانتها را کرد، همه آن خیانات هم روى همین خیال بود که نمىدید کسى را که بازخواست کند از ایشان، به نظرش نمىآمد که یک قدرت دیگرى هم هست در مقابل سرنیزه و در مقابل مسلسل یک قدرت دیگرى هم هست و این بیمارى اسباب این شد که او مشغول شد به آن جنایات، روى همان زمینه که قدرتى غیر از خودش نمىدید و منتهى شد به اینکه دیدید و دیدیم. ایشان هم همان بیمارى را یک قدرى بیشتر دارد براى اینکه این بیمارى در هر چه قدرت زیادتر باشد این بیمارى در آن زیادتر است.
پناه دادن این مجرم (شاه) خودش یک شکست سیاسى است براى کارتر، لکن نمىتواند بفهمد
در شکست شاه، آمریکا (یعنى دولت آمریکا، ما هر وقت از آمریکا صحبت بکنیم یا از جاى دیگرى، مگر اینکه اسم ببریم، ملتشان مراد نیست ما با ملتها هیچ مقابلهاى نداریم. ملتها هم با ما مقابله ندارند، ملت آمریکا) در شکست محمدرضا یک شکست اقتصادى خورد و یک قدرى هم شکست سیاسى و هر چه هم کوشش کرد آقاى کارتر براى اینکه محمدرضا را نگهدارد و اخیراً هم کراراً پیش ما فرستاد که مثلاً ایشان باشد و فلان و بعد هم بختیار را مىخواست نگه دارد ولى نتوانست و شکست خورد. آن یک شکستى بود، گر چه بزرگ بود لکن در مقابل این شکست دوم که خواهد خورد کوچک است. پناه دادن یک نفرى که مجرم است و قریب سى و چند سال مجرم بوده است و ٣٥ میلیون جمعیت ما به مجرمیت او شهادت مىدهند (یک عدهاى ممکن است که بدانند و شهادت ندهند) لکن ٣٥ میلیون جمعیت دانند و صدها میلیون جمعیت سایر ممالک دنیا مىدانند که این آدمى مجرم بود، آدمى ستمکار بود، جنایتکار بود و این ملت را آنقدر در جنایت کشید و این ملت را آنقدر محروم کرد و آنقدر حبس و تبعید و کشتار کرد، پناه دادن این، خودش یک شکست سیاسى است در دنیا لکن بیمارى که آقاى کارتر به آن مبتلاست این را نمىتواند بفهمد و باقى گذاشتن این