صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٧٧
ندیدم او را، یک کتیبه آنجا دارد آن کتیبه را آنوقت که ما در مدرسه بودیم گفتید که یک عدهاى از کارشناسهاى خارج آمدند و اینها را بررسى کردند و گفتند این را در هیچ جاى دیگر نمىتوانند درست کنند براى اینکه این مرکب از چند جور چیزهائى هست، رنگهائى هست که هر کدامشان یک پخت خاص دارد که اگر کم و زیاد بشود فرق مىکند یکیش چند درجه حرارت مىخواهد یکیش چند درجه حرارت و این را جورى اینها درست کردند، آنوقت کارشناسهاى ما و صناع ما طورى درست کردند که این چند جور حرارت را طورى درست کردند که روى اینجا خراب نشده. آنها نقل کردند که گفتند که این اصلاً قابل قیمت کردن نیست براى اینکه دنیا دیگر نمىتواند این را درست کند.
ما چنان مغزمان تهى شد که صنعتهاى خوبمان را دست ازش برداشتیم، صنعتهاى کاشیکارى، صنعتهاى منبت کارى، صنعتهاى قالى بافى، صنعتهاى زرى بافى، مخمل بافى اینها همه را هى کمکم با تبلیغات متفرقه که این دولتهاى فاسد هم به آن دامن زدند و این پدر و پسر هم به آن زیادتر دامن زدند یکى بعد از دیگرى فراموش شد، صنعتهاى ما هم فراموش شد براى اینکه ما را عاشق غرب کردند و تا یک فاستونى را به اسم فاستونى انگلیسى ما نامگذارى نکنیم مشترىهامان نمىخرند. ما طبیب داریم در ایران لکن اگر بعضى از آقایان یادشان باشد، یکى از بستگان محمدرضا پهلوى مبتلا شده، همان که نقل مىکردند، مبتلا شده بود به لوزتین، از خارج براى او طبیب آوردند عمل کنند. شما ببینید که این عمل چه عملى است، چه خیانتى است به یک ملت اعلام به اینکه ما براى لوزتین هم طبیب نداریم و چنین تو سرى زدن به اطباء جراحهاى ما، چنین تو دهان زدن به اینهاست که اینها را عقب رانده است، خودشان را هم گم کردند. من یک وقت که بعضى اطباء آمده بودند اینجا و مىگفتم که خوب شماها معلوم مىشود در این مدتها درس نخواندید که - ما - هر که مریض مىشود مىخواهد اروپا برود، گفتند ما داریم، طبیب داریم، لکن وضع جورى شده است که هر کس هر مرضى پیدا مىکند راه مىافتد براى خارج، این براى چیست؟ براى اینکه مغز ما دزدیده شده است و یک مغز دیگرى جاى آن گذاشته شده، مغز استعمارى. یک مغز استعمارى ما الان داریم و تا این مغز استعمارى را ما عوض نکنیم یک مغز استقلالى جایش نگذاریم نمىتوانیم این مملکت را اداره کنیم، هر چه بخواهید هم درست کنید نمىشود. کوشش کنید که این مغز عوض بشود، اساتید دانشگاه ما کوشش کنند که این جوانهاى ما مغزهاشان عوض بشود یک مغز استقلالى باشد، نه استعمارى، و آن مغزى نباشد که درست کردند براى ما و مغز خودمان را از ما گرفتند، مستقل باشند فرهنگ هم باید اینطور باشد، اقتصاد هم باید اینطور باشد.
اتکاء به خود، رمز استقلال
ما تا بناى بر این نگذاریم که خودمان هم یک آدمى هستیم براى خودمان مىتوانیم کار کنیم، ما به آن نان جوى که خودمان درست کنیم تا بناى بر این نگذاریم که همان نان جو را مىخوریم و از خارج نمىخواهیم، نمىتوانیم درست کنیم کار را ما تا بناى بر این نگذاریم که همان منسوجاتى که خودمان