صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٧٦
جهات حکومتى این عالم، قضاء این عالم توجه دارد به جهات معنوى هم توجه دارد و توجه به جهات معنوى بالاتر از توجه به جهات مادى است. اسلام همه چیز است یعنى آمده است اسلام و همه مکتبهاى توحیدى آمدهاند که این انسانى که یک موجود مادى است ابتدائا مثل سایر موجودات مادى یعنى بعد از اینکه یک مراحلى سیر کرده حالا رسیده است که شده است یک موجودى مادى داراى چشم و گوش و حواس و خواص، سایر حیوانات هم همین را دارند، مکتبهاى الهى آمدند که این موجودى که قابل این است که همه چیز بشود، انسان یک نسخه کوچکى هست از همه عالم، یعنى جثه کوچک، یک نسخهاى از همه عالم هست، یعنى انسان در آن همه چیزهائى که در همه چیز هست، هست تمام عوالم غیب و شهود در انسان هست منتها یک مقداریش بالفعل است، یک مقداریش بالقوه است.
انبیا آمدند که دست این انسان را بگیرند، از این چاه بیرون ببرندش، دست انسان را بگیرند از این ظلمتها بیرون ببرند و به نور برسانند الله ولى الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى النور خدا اخراج مىکند به وسیله انبیاء بوسیله تعلیمات، تعلیمات انبیاء براى این است که این ظلمتهایى که در اطراف یک موجودى هجوم به آن آوردند از همه اطراف دست آنها را بگیرد و از این ظلمتها بیرون بیاورد. ما وقتى در همین وضع فعلى که ملاحظه مىکنیم گرفتار یک ظلمتهایى هستیم غیر از این ظلمتهائى که براى ما هست راجع به ماوراء طبیعت. در همین جا ما یک گرفتارىهائى داریم که اینها ظلماتاند و انبیاء آمدند که ما را از این نجات بدهند.
استعمار فکرى از نقشههاى بزرگ ابرقدرتها
در مقابل انبیا این ابرقدرتهائى که مىخواستند همه چیز ما را ببرند و ما صدامان در نیاید و نفهمیم که دارند مىبرند، ندانیم که دارند ما را لخت مىکنند، اینها آمدند نقشهها کشیدند، یکى از نقشههاى بزرگ اینها این است که مغزهاى ما را ازمان بدزدند و به جاى او یک مغز فرنگى بگذارند، که ما را همچو فرنگى درست بکنند که افکار ما افکار این بشود که هر چه ما داریم از آنجاست، استقلال فکرى را از ما بدزدند، دزدیدند استقلال مغزى ما را، از ما دزدیدند. ما الان یک جمعیت سى و پنج میلیونى و شرق یک جمعیت چند میلیونى، چند صد میلیونى همچو تعلق به غرب و به این قدرتهاى بزرگ پیدا کردیم و همچو مغزهاى ما متوجه به غرب است که وقتى در کارخانههاى خودمان یک فاستونى را درست مىکنند به اسم انگلیسى مىخواهند آبش کنند به طور لاتین آنجا مىنویسند و بعد هم مىگویند فاستونى انگلیسى با اینکه فاستونى مال خودمان، مال اصفهان است لکن به اسم انگلیسى است، چرا؟ - براى اینکه مشترى - مغز همه اینجور شد، مغز بازار و مغز، خریدار اینجور شده که ما خودمان بلد نیستیم چیزى درست کنیم این را باید او درست کند. این که ما خودمان داریم از خودمان سلب مىکنیم. ما خیلى چیزها داریم که آنجا ندارند، ما این کاشىسازىهائى که، این کاشىهائى که مىساختند سابق، در این مدرسه فیضیه اگر یکوقت رفتید ملاحظه کنید آن درى که از مدرسه فیضیه مىخواهد وارد بشود به صحن مطهر حضرت معصومه یک کتیبه دارد، داشت. من حالا سى سال است