صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٧٥
معنایى که همه دارند مىگویند اسلام، مىگویند که همه اینها دمکراسى فریاد مىکردند، در صورتى که اکثرا اینها کلمه دموکراسى به گوششان نخورده بود و معناى دموکراسى فاسدى که اینها مىگویند، اگر به ایشان مىگفتند اصلاً قبول نداشتند. اینها مىگفتند اسلام. اینها که مىخواهند همه چیز را تاویل بکنند، حتى اقوال مردم کوچه و بازار را هم تاویل مىکنند به اینکه نه اینها که فریاد مىکردند و خدا مىگفتند و پیغمبر مىگفتند - عرض مىکنم که - جمهورى اسلامى مىگفتند، نه اینها او را نمىخواستند اینها مىخواستند همین زندگى مادیشان درست بشود. از این تنگ آمده بودند که معاششان درست نیست. آیا این معقول براى کسى هست که فریاد بزند براى شکمش و خودش را به کشتن بدهد؟! فریاد بزند براى شکمش و جوانش را بکشتن بدهد؟! این اصلاً معقول است؟ اینهائى که داوطلبانه در میدان مىرفتند و مقابل توپ و تانک و مسلسل مىایستادند و آن شیاطین به آنها حمله مىکردند و اینها با مشت گره کرده به آنها حمله مىکردند و غلبه هم کردند، اینها براى این بود که یک خانه خوبى داشته باشند؟! براى این بود که مبل و میزى داشته باشند؟! اصلاً تو ذهنشان آنوقت یک چنین چیزى بود یا خیر؟ همه مىدیدند که باید ما برویم و اسلام را زنده کنیم. از حرفهاشان همین معنا بود، اعمالشان همین معنا بود، از ما دائما این مطلب را حتى حالا مىخواهند که شما دعا کنید ما شهید بشویم. آخر کسى دلش مىخواهد شهید بشود براى شکم؟! کسى جوانش شهید بشود براى اینکه یک خانه خوبى داشته باشد؟! یا مساله این نیست، مساله یک عالم دیگرى است شهادت براى یک عالم دیگرى، آن شهادتى که همه اولیاء خدا، همه انبیا دنبالش بودند و بسیارى از اولیاء ما به شهادت رسیدند، آن معنا را مىخواستند، مردم دنبال آن معنا هستند لکن حالا آنهائى که هم قرآن را همه چیز آن را به دنیا بر مىگردانند، هم احادیث را، همه چیز آن را به دنیا بر مىگردانند، اینها حتى همین فریادهاى مردم را عوضى تاویل مىکنند. قرآن راجع به معارف دارد، راجع به توحید دارد، راجع به نبوت دارد، راجع به عالم آخرت دارد، عوالمى که هیچ کس نمىتواند اطلاع پیدا کند الا به وحى، همه چیز است قرآن، اسلام همه چیز است، این مثل رژیمهاى حکومتى نیست، حکومت دارد، لکن رژیم، یک رژیم حکومتى نیست مثل حکومت مثلاً فرض کنید کارترى یا محمد رضائى.
هدف انبیا و ادیان الهى، نجات انسان از ظلمات به نور
اسلام وقتى هم که جنگ مىکرد، جنگ کردنش مثل جنگ کردنهاى کشورگشاها نبوده است که بخواهد یک کشورى را بگیرد. اسلام مىخواسته آدم درست کند. آدمهائى که گرفتار بودند زیر چنگال مشرکین، زیر چنگال ابرقدرتها، اسلام و همه مکتبهاى توحیدى آمدند که این مردم را از این قید رها کنند، آزاد کنند از این قیدهائى که به قلوب اینها آنها انداختند و همه چیز آنها را تحت قید و اسارت قرار دادند. اسلام براى آزادى از اسارت آمده، نه فقط اسارت مادى که نفت ما را ببرند، پیش اسلام، نفت یک چیز، مطرح نیست، باید حفظ بشود اما مقصد اسلام نفت نیست، مقصد اسلام خانه نیست، مقصد بالاتر دارد و همه چیز در آن هست یعنى اسلام همانطورى که به جهات مادى این عالم و