صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٥٥
آنها از اسلام مىترسند. آنها اسلام را ارتجاع مىدانند، آنها جرات نمىکنند به کلمه اسلام بگویند ارتجاعى است، مىگویند که اینها مىخواهند مارا به ١٤٠٠ سال پیش برگردانند. این همان تعبیر دیگر است منتها کلمه اسلام را نمىگویند. آنقدر به ولایت فقیه اثر مترقى بار است که در سایر این موادى که شما ملاحظه مىکنید، معلوم نیست مثل آنجا باشد یک نفر آدمى که همه جهات اخلاقیش و دیانتىاش و ملى بودنش و علم و عملش ثابت است پیش ملت و خود ملت این را تعیین مىکنند، این نظارت مىکند بر اینکه مبادا خیانت بشود. همان رئیس جمهورى که ملت خودشان تعیین مىکنند و انشاءالله دیگر از این به بعد امین تعیین مى کنند، لکن معذلک براى محکم کارى یک فقیهى که عمرش را صرف در اسلام کرده است و عمرش را براى اسلام خدمت کرده گذارند ببینند این چه مىکند، مبادا یک وقت خلاف بکند. رئیس جمهور آتیه ما خلاف نمىکند لکن محکم کارى شده که نگذارند این خلاف بکند. روساى ارتش ما و ژاندارمرى ما و این رؤساى درجه اول، دیگر از این به بعد اشخاصى نیستند که خیانت بکنند لکن محکم کارى شده است که همین فقیه را ناظر قرار بدهند و هکذا آن موارد حساس را نظارت کند فقیه و تصرف مىکند فقیه و این از امورى است که مترقى ترین موادى است که در قانون اساسى اینها چیز کردند و اینها دشمنترین مواد پیششان این است. همینها بودند که فریاد مىکردند و مىنوشتند که خوب دیگر اسلام را مىخواهد چه کند، خوب بگوئید جمهورى، از اسلام مى ترسیدند خوب به جاى اسلام بگذارید دمکراتیک، جمهورى دمکراتیک اینها نمىفهمند که این همه دموکراسى که در عالم معروف است، کجاست؟ کدام مملکت را شما دارید؟ این ابرقدرتها کدام یکىشان به موازین دموکراسى عمل کرده اند؟ یک دموکراسى که در هر جائى یک معنا دارد، در شوروى یک معنا دارد، در آمریکا یک معناى دیگر دارد، پیش ارسطو یک معنائى دارد، پیش حالا یک معناى دیگر دارد، ما مىگوئیم یک چیزى که مجهول است و هر جا یک معنا از آن مىکنند ما نمىتوانیم آن را در قانون اساسى مان بگذاریم که بعد هر کسى دلش مىخواهد آنجورى درستش کند. ما مىگوئیم اسلام. اسلام هر جا یک معنا ندارد، اسلام یک معناست و همه مسلمانها شناسند آن را. ما مىگوئیم جمهورى اسلامى، ملت ما هم جمهورى اسلامى را خواسته بود. همینى را که ملت ما با تقریبا اتفاق کلمه (درصد دو، یک و نیم) مخالفت، این مخالفت اسمش نیست همین که ملت ما خواست و با اصطلاح آنها دموکراسى بودن اقتضاى این را مىکرد با جمهورى اسلامى، از اسلامش مىترسند، نه از جمهورىاش. حالا با مجلس خبرگانش قبل هم با انتخابات مجلس خبرگان مخالفت کردند و بعد هم با مجلس خبرگان مخالفت مىکردند و بعد هم خواهد آمد که با مجلس شورا مخالفت خواهند کرد و بعد هم با این رفراندمى که براى قانون اساسى است خواهند مخالفت کرد. درد همین است که چرا اسلام. این دردشان است و ملت ما هم همه مقصد خودش را اسلامداند براى اینکه از اسلام مىبیند که آن چیزى که مىخواهد حاصل مىشود. اسلام، هم دنیاست و هم آخرت. ملت ما اسلام را مىخواهد و اینها با ملت ما مخالفند براى خاطر اینکه اسلام را مىخواهد. اگر این ملت مىگفت که جمهورى فقط، اینها همه برایش سینه مىزدند و برایش تبریک مىگفتند، اما حالا که کلمه اسلام آمده توى کار،