صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨٢
خدمت کردند به آنها و الان هم خدمتگزار به اجانب هستند و الان هم آرزوى این را کنند که باز آن رژیم و یا فاسدتر از او برگردد که اینها باز کاخنشین بشوند و ملت ما حتى کوخ هم پیدا نکند، اینها الان هم در صدد هستند، اینها چند تایشان، چند نفرشان که در همین چند روز اجتماع کرده بودند در یک جائى، افسرده بودند براى اینکه - قهر - در ایران اشخاصى را اعدام کردند، همان معنائى را که آمریکائىها آنجا مىگفتند اینها در ایران و در یک محضر محترم مىگفتند که این اعدامها اسباب این مىشود که ما دیگر حیثیتمان را در دنیا از دست بدهیم ما یک حیثیتى در زمان محمد رضا داشتهایم حالا داریم از دست مىدهیم!! ما خیلى حیثیت داشتیم؟ کدام حیثیت را شماها دارید پیش خارج که حالا مىخواهید از دست بدهید؟ ما جنایتکارهایمان را بگذاریم راه بروند در بین مردم و مادرها و پدرهائى که بچههایشان را کشتهاند، براى اینکه شما دلتان مىخواهد که در خارج به شما تبریک بگویند؟ شما اینقدر مغزهاى خودتان را باختهاید که خیال مىکنید که اگر چند تا جنایتکار را مثلاً اعدام کنند و چند تا جنایتکار را تادیب کنند، حیثیت ما از بین مىرود. شما چه حیثیتى دارید در دنیا که از بین برود؟ دنیا شما را به چه حیثیتى قبول کرده است؟ دنیائى که آمریکایش اینطورى است که دوا را مىگوید که در اینجا صرف نکنید و بفرستید در دنیاى ثالث، در دنیاى سوم. دوائى که آنجا به مردمش نمىدهند از باب اینکه ضرر دارد، مىگویند بفرستید به دنیاى سوم، شما این حیثیت را در دنیا دارید و ما مىخواهیم این حیثیت را که شما دارید از بین ببریم، یک حیثیت انسانى براى شما پیدا کنیم. شما اینقدر گریه نکنید براى این خائنها که کشته شدند از قبیل نصیرى و امثال ذلک مىگوئید مغزها فرار مىکنند، این مغزهاى پوسیده بگذار فرار کنند، این مغزهائى که براى اجانب کار کردند، این مغزهائى که جزء سازمان امنیت بودند بگذار فرار کنند. شما براى آنها خیلى افسرده نباشید، این مغزها باید فرار کنند، البته الان مىبینید که این مغزها، مىبینید که نمىتوانند در اینجا به آن استفادههائى که مىکردند استفاده کنند حالا از اینجا فرار مىکنند دنبال همان معانى که دلشان مىخواهد مىروند. مگر هر مغزى که علم به قول شما در آن بود این مغز شریف است؟ احمدى هم در زمان رضاخان دکتر بود، لکن دکترى بود که با آمپول خودش مرگ بر مردم تزریق مىکرد. احمدى را شاید اکثر شما اسمش را هم نشنیده باشید، اما ما بودیم در آن زمان که مامور این بود که به ملیین، به اشخاصى که اظهار مخالفت با دیکتاتورى مىکردند آمپول مرگ تزریق مىکرد. آن هم یک مغزى بود. حالا اگر یک همچو مغزى از ایران فرار کرد، ما بنشینیم غصه بخوریم که مغز فرار کرده؟ شماها چطور اینطور تشخیص مىدهید که این مغزهائى که رفتهاند پیش اربابهایشان، این مغزهائى که مجتمع شدهاند در انگلستان و بر ضد ایران دارند تبانى مىکنند و تظاهر مىکنند، این مغزهائى که دنبال بختیار دارند جمع مىشوند و بختیار و اینها را انگلستان پناه داده و در زیر پناه سر نیزه انگلستان دارند زندگى مىکنند، ما براى اینها بنشینیم اظهار تأسف بکنیم؟ یا این مغزهائى که به آمریکا فرار کردند براى اینکه بروند آنجا پولهائى که در اینجا جمع کردهاند آنجا خرج بکنند، ما براى اینها باید اظهار تأسف بکنیم؟ فکرهایتان را عوض کنید، افکارى که پنجاه سال در مغزهاى شما جمع شده است و اصلاً تشخیص نمىتوانید بدهید به واسطه آن افکار مابین