صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠٨
کاشیکارى، آنوقت که ما قم بودیم در سى سال، چهل سال پیش که ما اینجا بودیم و نرفته بودیم بیرون، این بساط نبود. براى من نقل کرده بودند که یکى از متخصصین خارجى آمدند و این را دیدند گفتند این دیگر قابل این نیست که کسى بتواند مثل این درست کند براى اینکه این رنگآمیزى که در آن شده، هر یک از این رنگها یک مقدار حرارت خاصى مىخواست و چون این مقدار حرارت خاص مىخواهد که زیادیش مىبرد و کمىاش نمىرساند او را و اینها پهلوى هم که اینها را که گذاشتند، اینها اینطورى هست، نمىتوانیم دیگر ما درست کنیم. اساتید ما اینطور بودند، بناهاى ما، کاشیکارى ما اینطور بوده که آنها تصدیق مىکردند که ما نداریم مثل این را. طب ما را در اروپا تا حالا هم شاید طب ابوعلى را و رازى را، حالا هم شاید تدریس بکنند. معالاسف ما آنها را کنار گذاشتیم، مفاخر خودمان را کنار گذاشتیم چسبیدیم به آنها. تا ما از این وابستگى درنیائیم، امید اینکه براى ما یک استقلال صحیحى، یک مملکتى که بتوانیم به آن بگوئیم که یک مملکت مستقل است نباید داشته باشیم.
شما جوانها، شمایى که جوانها را تربیت کنید در صدد این باشید که اولا مغزهاى ما را، آنها را از این چیزى که پر کردند از آنها، این مغزهائى که پر شده است از اینکه مغز شرقى را برداشتند جایش مغز غربى گذاشتند، شستشو کنید و به آنها حالى کنید که شما خودتان مفاخر داشتید، خودتان فرهنگ دارید، خودتان همه چیز دارید. به آنها حالى کنید که باید خودتان هر کارى بکنید. ما اگر خودمان یک امر ناقص هم داشته باشیم، بهتر از این است که پیش دشمنمان دست دراز کنیم و یک امر کامل از آنها بگیریم. من متأسفم از اینکه ما پیش دشمنهامان باید برویم و اظهار احتیاج بکنیم. اگر باز احتیاج به یک ممالکى بود که دوست بودند به ما، خوب، روابط دوستانه بود اما ممالکى که امروز الان ملاحظه مىکنید در انگلستان بختیار دشمن ایران را آنجا بردند و زیر پرچم خودشان حفظ کردند و - پلیس - آنجا در حمایت پلیس آنجا حفظ مىشود و بر ضد ایران مقاله مىنویسد و حرف مىزند و اجتماعات درست مىکند و اینها و اگر جوانهاى ما بخواهند یک چیزى بگویند، پلیس آنجا جلوشان را مىگیرد و آن دشمن شماره یک ما را بردند در امریکا به اسم اینکه معالجه کنند (حالا یا معالجه مىخواهند بکنند یا به اسم معالجه) بردند براى اینکه توطئه کنند. ما باز دستمان دراز کنیم پیش آمریکا بگوئیم گندم بده، یا پیش انگلستان بگوئیم چه بده؟!.
استقلال با وابستگى جمع نمىشود
من متأسفم واقعاً و همه متأسفند که ما باید احتیاج داشته باشیم به دشمنهاى خودمان. ما باید خودکفا باشیم. این را باید کشاورزىمان را همچو درست بکنیم، همه دست به هم بدهند، کشاورزها، دولت، اشخاصى دیگر که این کشاورزى به حدى برسد که ما بتوانیم صادر بکنیم مملکت ما صادر کننده بوده است و حالا ما گرفتار این معنا شدیم.