صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥٦
وابستگى سرمنشاء همه رابستگىهاست که ما داریم. اگر ما وابستگى فرهنگى را داشته باشیم دنبالش وابستگى اقتصادى هم هست، وابستگى اجتماعى هم هست، سیاسى هم هست، همه اینها هست.
مفهوم آزادى و اختناق در قاموس رژیم سابق و غربزدگان
شما معلمها و همه اساتید، توجه کنید به این معنا که غرب به ما چیزى نمىدهد که مفید باشد. دارد چیز مفید، اما به ما نمىدهد، صادر نمىکند، آنى که - به ما صادر - براى ما صادر مىکند آن چیزهایى است که مملکتهاى ما را به تباهى مىکشد. آزادى صادر مىکند، اما آزادى براى اینکه هر که هر فحشائى را مىخواهد بکند آزاد است. معالاسف اینهائى هم که در ایران هستند و آزادىطلب هستند باز وقتى که مىبینید یک چیزى که براى مملکت ما تباهى داشته است و جلویش را گرفتند آنها فریادشان در آمده است که اختناق است. اختناق این است که قلمهائى که بخواهند به نفع یک کشورى، به نفع کشور شما، به نفع اسلام شما، به نفع ملت شما به کار برود، جلویش را بگیرد. اگر چنانچه یک چیزى که بر ضرر جامعه ما هست، بر ضرر نهضت ما هست، بر ضرر کشور ما هست، توطئه در کار باشد جلویش را بگیرند این اسمش اختناق نیست، این اسمش جلوگیرى از فساد است. این دو تا را باید، این دو مرز را از هم جدا کرد. جلوگیرى از فساد، آزاد قرار ندادن جوانها را به اینکه در این مراکز فحشا وارد بشوند، هروئینى بشوند، تریاکى بشوند، به فحشا وارد بشوند، قمار باز بشوند و امثال ذلک، جلوگیرى از اینها اسمش جلوگیرى از آزادى نیست و اسمش اختناق نیست، اسمش عمل کردن به نفع خود جوانهاست. در طول این مدتى که این سلسله خبیث در ایران حکومت کردند، یک چیزهائى آزاد بودند، هر که هر کارى دلش بخواهد بکند - که - دخالت در امور مملکتى و دخالت در سرنوشت خود کشور نباشد، هر کارى بخواهند بکنند، دامن هم به آن مىزدند. مراکز فحشا در شهرهاى بزرگ و خصوصاً در تهران از همه جا بیشتر و از مراکز صلاح بسیار بیشتر بود. مىگفتند که مشروب فروشى بیشتر از کتابفروشى است. مراکز قمار، مراکزى که مهیا مىکردند براى اینکه بچهها را به فحشا بکشند، دخترها و پسرها را به فحشا بکشند، اینها آزاد، دامن هم به آن مىزدند، وسائل هم برایش فراهم مىکردند، تبلیغات هم از همه طرف مىکردند، از تلویزیون تبلیغ مىکردند، از رادیو تبلیغ مىکردند، از مجلات - چیز مىکردند - از روزنامهها تبلیغ مىکردند. گفتههایشان اینطور بود، نطقهایشان اینطور بود، این تبلیغات آزاد بود و جوانهاى ما را فاسد کرد لکن یک قلم که بتواند یک کلمه راجع به گرفتارىهاى ملت بنویسد آزاد نبود. یک زبان که بتواند یک کلمه راجع به مقدرات مملکتش صحبت بکند آزاد نبود. یک کلمه بر خلاف آن چیزى که آنها دلشان مىخواست از کسى صادر مىشد، سرنوشتى به دست ساواک بود و به آن بساط. آنها آزادى را در یک جبهه نگه داشته بودند و فریاد هم مىزدند: آزاد زنان و آزاد مردان همینها بودند مقصودشان که اینها آزادند هر کارى که مىخواهند بکنند، به هر مرکز فحشائى مىخواهند بروند. اختناق در یک جبهه دیگر بود، براى قلمهائى که اگر مىخواست کسى یک کلمه راجع به مصالح مملکت بنویسد، راجع به مصالح اسلام بنویسد،